کتیبه آنلاین - شرکت مهندسی فن آوری اطلاعات کتیبه کوروش کبیر

شنبه 29 شهریور 1393

ایران

استاد مرحوم دکتر مهدی شهیدی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

drshahidi

اتوبیوگرافی ( زندگی نامه خودنوشت ) مرحوم دکتر مهدی شهیدی ( ره )

به طور خلاصه اینجانب مهدی شهیدی ، استاد دانشكده حقوق دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) [در سال 1313] در یك خانواده فرهنگی علمی در شهر قزوین زاده شدم و پدرم را در سنین كودكی از دست دادم.
پس از دوره ابتدایی و متوسطه به اخذ دیپلم ریاضی و مدارك دانشگاهی به موازات مطالعات در ادبیات عرب، منطق، فلسفه، فقه، اصول و سایر علوم مربوط و اخذ گواهی اجتهاد نایل آمدم.
پس از موفقیت در مسابقه ورودی دانشگاه در رشته های مختلف ریاضی، ادبی، طبیعی مانند علوم ریاضی، پزشكی، حقوق و اقتصاد، رشته حقوق دانشكده حقوق دانشگاه تهران را برگزیدم. پس از گذراندن دوره های لیسانس و فوق لیسانس حقوق خصوصی با درجه ممتاز و با گذراندن دوره كارآموزی ، پروانه وكالت دادگستری را به دست آوردم. سپس به كشور فرانسه عزیمت كردم و ظرف مدت كوتاهی كه تا آن زمان سابقه‎ای برای آن معلوم نشده ، دوره D.E.S را در حقوق خصوصی و D.E.S. در علوم كیفری را طی كردم و دكترای دولتی (Etat ) را در حقوق خصوصی اخذ كردم و رساله دیگری برای دكترای علوم كیفری در پاریس ثبت كردم كه پس از بازگشت به ایران به علت اشتغال زیاد مجال گذراندن رساله این رشته را نیافتم.
پس از بازگشت از فرانسه به عضویت هیئت علمی دانشكده حقوق دانشگاه ملی ایران آن زمان با مرتبه استادیاری درآمدم و به موازات تدریس، به طور محدود به كار وكالت دادگستری نیز پرداختم.
در دعاوی بین‎المللی به عنوان صاحب نظر و یا وكیل مدافع شركت كردم و سالها برای كانون وكلای دادگستری مركز در اختبار و كمیته استفتائات فعالیت كردم.
ساعات تدریس من زیاد بود و در شروع فعالیت آموزشی و برای سه نیمسال تحصیلی پنجاه ساعت در هفته در دانشكده‎های حقوق و نیز علوم سیاسی و اقتصادی و موسسات دیگر تدریس كردم. تا كنون استاد راهنمای بیش از یكصد و بیست پایان نامه كارشناسی ارشد و دكتری بوده‎ام.
كتابهایی چون، تشكیل قراردادها و تعهدات، اصول قراردادها و تعهدات، آثار قراردادها و تعهدات ،سقوط تعهدات و ارث از اینجانب منتشر شده است..
مقالات و سخنرانی های متعددی در رشته های حقوق مدنی، تجارت، بین‎الملل خصوصی و علوم كیفری و نیز در موضوعات مستحدث، مانند تلقیح مصنوعی انسان و ناباروری و غیره از اینجانب چاپ و منتشر شده است.
در سال ۱۳۷۲ به عنوان استاد نمونه دانشگاه شهید بهشتی و در سال ۱۳۸۰ به عنوان استاد نمونه دانشگاههای كشور برگزیده شدم. مدتی نیز به تدریس قضات دادگستری تهران، اشتغال داشته و دارم.

اكنون به تدریس در مقاطع كارشناسی و كارشناسی ارشد ودكترای دانشكده حقوق دانشگاه شهید بهشتی و نیز دكترای دانشگاه تربیت مدرس و به طور محدود به و كالت دادگستری اشتغال دارم.

سوابق تحصیل:
گواهی اجتهاد در مورد علوم فلسفه،ادبیات ، فقه واصول ،كارشناسی وكارشناسی ارشد رشته حقوق بارتبه‌ممتازی ازدانشكده حقوق تهران ، دوره D.E.S ‏حقوق خصوصی ) دیپلم مطالعات عالی دولتی ( ازفرانسه ،دوره D.E.S ‏علوم كیفری ) دیپلم مطالعات عالی دولتی (ازفرانسه ، دكترای دولتی حقوق خصوصی از فرانسه ،تدریس در دانشكده حقوق دانشگاه شهید بهشتی ودانشكده اقتصاد وعلوم بانكی وخدمات اجتماعی.

زمینه های علمی و تحقیقاتی:
لوایح قانونی قانون مجازات ، ط‌رح قانون اساسی، اصلاح قانون تجارت ، مسائل معضل حقوقی استعلام شده از ط‌رف كانون وكلای دادگستری ،دعاوی مطروح بین سازمانهای دولتی واشخاص حقیقی وحقوقی خارجی ،مسائل استعلام شده از سوی بانك مركزی و دفتر خدمات حقوقی بین المللی دركمیته های تخصصی و شورای حقوقی وزارت راه وترابری.

زمینه علمی مقالات:
مسائل متنوع حقوقی ،حقوق مدنی بازرگانی وادله اثبات دعوی ،مسائل حقوقی مربوط به موضوعات مستحدث حاوی بحثها و تحلیلهای حقوقی برای اولین بار نظیر تلقیح مصنوعی انسان ،وضعیت حقوقی كودك آزمایشگاهی و مسائل كیفری.

استاد مهدی شهیدی در تاریخ ۲۵/۱۱/۸۳ به رحمت حق پیوست. (منبع : نشر مجد)
 
به یاد استاد

نوشتار ذیل گزیده ای از مطالبی است که در یادنامه شادروان دکتر مهدی شهیدی به ضمیمه مجله تحقیقات حقوقی (پائیزـ زمستان ۱۳۸۴) دانشگاه شهید بهشتی منتشر و اینجانب که فقط با استفاده از آثار استاد افتخار شاگردی نزد ایشان را داشته ام  به بهانه ششمین سالگرد درگدشتش برای استفاده جامعه حقوقی آن را گردآوری نموده ام .

روحش شاد و روانش پاک باد

فرشاد خلعت بری
 

 

                                          ****************************   
همسرم..                                             دکتر ایراندخت نظری

در سال 1353 شمسی،دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی فعلی) در کلاسهای درس حقوق مدنی با استادی آشنا شدند که به تازگی از کشور فرانسه به ایران بازگشته بود . پس از اولین جلسه کلاس ، دانشجویان دریچه های تازه ای از دنیای حقوق را پیش خود گشوده دیدند؛ استاد با صدایی رسا و گرم با اطمینانی که برخاسته از تسلط کامل او بر مسائل و مباحث حقوقی بود، دروس حقوق مدنی را به دانشجویان می آموخت . حضور او در دانشکده حقوق،شور و هیجانی در کلاسهای درس برپا کرده بود . بی گمان کسانی که در آن سالها شاگرد او بوده اند ، همچون کسانی که بعدها در کلاس او حاضر شدند ، خاطرات خوش آن روزها را و صدای گرم او را هنوز با خود به همراه دارند .

    نامش مهدی بود و به مناسبت واقعه کشته شدن جدش حاج ملا محمد تقی برغانی که از علمای قزوین بود و در محراب مسجد به شهادت رسید و شهید ثالث نام گرفت ، نام خانوادگیش شهیدی ، در سال 1313 در قزوین به دنیا آمد، به قول سعدی " همه قبیله او عالمان دین بودند " پدرش از دانشگاه تهران لیسانس زبان فرانسه گرفت و رئیس فرهنگ نهاوند بود ؛ همسرم همواره یاد او را در دل داشت و وی را مشوق اصلی خود در تحصیل وپیشرفتهای علمیش می دانست. اما افسوس که او را در کودکی از دست داد و همیشه به خاطر از دست دادن پدری تحصیلکرده، مهربان و آزاداندیش ، خود را مغبون می دانست . هرگـــاه به یاد پدر می افتاد ضمن تجلیل و تکریم او این شعر را می خواند :

         مرا باشد از حال طفلان خبر                                        که در خردی از سر برفتم پدر

    پس از فوت پدر ، تحت سرپرستی جد مادریش که او نیز از علمای قزوین بود قرار گرفت ؛ به موازات تحصیل در دبیرستان به فرا گرفتن فقه ، اصول ، ادبیات عرب و فلسفه نزد استادان به نامی مانند آیت الله بروجردی ، مرحوم محقق داماد و علامه طباطبایی پرداخت. 

     دیپلم خود را در رشته ریاضی گرفت ؛ او علاقه زیادی به این رشته داشت و معتقد بود که رابطه نزدیکی بین حقوق و ریاضی وجود دارد که می توان به کمک آن ، حکم مسائل حقوقی را با استدلال و دقیق بیان کرد . او با حفظ کردن مطالب حقوقی مخالف بود وشیوه صحیح استنباط احکام را به روش خاص ، به دانشجو می آموخت .

     عشق و علاقه او به تحصیل و کسب مدارج عالی علمی  وصف ناپذیر بود . در هر رشته که قدم می گذاشت تا بالاترین مدارج را به سرعت طی می کرد ؛ چنانکه پس از گذراندن دروس خارج فقه به اخذ گواهی اجتهاد نائل آمد و با شرکت در کنکور دانشکده های مختلف ، در رشته های ریاضی ، پزشکی و حقوق پذیرفته شد ، اما  رشته حقوق را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد . در سال 1344 لیسانس حقوق قضایی و در سال 1347 فوق لیسانس حقوق خصوصی را با رتبه ممتاز از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران اخذ کرد . وی همچنین در سال 1346 در امتحانهای اختبار کانون وکلای دادگستری مرکز رتبه اول را کسب کرد و به این ترتیب به جامعه وکلای دادگستری پیوست.

    عشق وصف ناپذیر او به تحصیل ، وی را در سال 1969 میلادی به کشور فرانسه کشاند ؛ در این کشور نیز خوش درخشید و در مدتی حدود دو سال ، دو مدرک "S.E.D" حقوق جزا و حقوق خصوصی و دکترای دولتی "Etat" حقوق خصوصی را از دانشگاه مونپلیه فرانسه اخذ نمود. کسانی که در کشورهای خارجی به تحصیل در دوره های عالی اشتغال داشته یا دارند، به خوبی میدانند که اخذ این مدارک در مدتی به آن کوتاهی از عهده هرکس بر نمی آید . کما اینکه تا آن زمان نیز سابقه نداشت دانشجویی در مدت زمانی چنان کوتاه موفق به اخذ دو مدرک "S.E.D" و یک مدرک دکترای دولتی شده باشد .

     دکتر شهـــــیدی همواره از هر چه آموخته بود به بهترین نحـــو استفاده می کرد. او تحصیلات حوزوی خود را بسیار مفید می دانست و معتقد بود که حقوق مدنی ایران با پشتوانه پرباری که از فقه دارد ، دارای مفاهیم ظریف و دقیقی است که به دشواری می توان آن مفاهیم را در نظام های حقوقی بیگانه یافت . به این مناسبت در رساله دکتری خود با موضوعی تطبیقی تحت عنوان " مالکیت موضوع عقد در حقوق اسلام و تصبیق با حقوق فرانسه " ، مباحث جالب توجهی را از تطبیق این دو نظام حقوقی ایران مطرح کرد . او همیشه می گفت : استادان فرانسوی از اینکه در نظام حقوقی ایران چنین مسائل فقهی مورد بحث قرار گرفته تعجب می کردند.

     یکی از ویژگی های دکتر شهیدی ذهن پویای او بود ؛ هیچ مسئله حقوقی نزد او لاینحل باقی نمی ماند. با قاطعیت و بدون تردید در خصوص مسائل مطروحــــه اظهارنظر می کرد؛ این اطــمینان و قاطعیت از هوش سرشــــار و آموخته های او نشات می گرفت؛ چه اینکه فقه و حقوق ایران و حقوق اروپا را تا عالیترین مدارج و نزد بهترین استادان و در بهترین مراکز علمی آموخته بود . این ویژگی ، او را که در دعاوی بین اللملی زیادی به عنوان صاحب نظر حقوقی یا وکیل مدافع شرکت کرده بود ، نزد وکلای خارجی طرف دعوی شاخص کرده بود . کسانی که با استاد در این جلسات شرکت داشتند ، خاطره دفاعیات او و نظر وکلای خارجی را در مورد ایشان به یاد دارند و همواره از آن به نیکی یاد می کنند.

      دکتر شهیدی مدت بیست و سه سال در برگزاری امتحانهای اختبار کانون وکلای دادگستری مرکز و کمیسیون استفتائات ، با این کانون همکاری داشت.

    اما آنچه استاد را شاخص کرده بود ، روش تدریس و در کنار آن اخلاق و سلوک او بود ؛ کلاسهای او کلاس بحث و گفتگو و سوال و جواب بود . هیچکس سوال بی جوابی از او به یاد ندارد. او هیچگاه از بحث با دانشجویان خسته نمی شد. چنان عاشق کار خود بود که هرگز حاضر نشد تدریس در دوره کارشناسی را رها کند. او می خواست دانشجویان را از پایه و اساس با نحوه استدلال و استنباط مسائل حقوقی آشنا سازد . او که مدت سی سال به امر تدریس در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری نیز اشتغال داشت ، بیش از یکصد و بیست پایان نامه را راهنمایی کرد.

    او نه تنها در تدریس ، شیوه و روش خاصی را بوجود آورد، بلکه در طرح سوالات امتحانی نیز تحولی ایجاد کرد که تا آن زمان سابقه نداشت . او به دانشجویان عشق می ورزید و برای اندیشه و تفکر آنان اهمیت و ارزش قائل بود؛ هرگز ندیدم و نشنیدم که نظر دانشجویی را سبک بشمارد یا با نظرات آنان بی تفاوت برخورد کند. قطعا دانشجویان او که بسیاری از ایشان امروز در زمره استادان دانشگاه ، وکلای برجسته ، قضات عالیقدر و صاحب نظران حقوق هستند ، اذعان دارند که دکتر مهدی شهیدی در نحوه تدریس و اداره کلاس و آموختن نحوه استنباط احکام حقوقی ، اگر نگوییم بی نظیر ، کم نظیر بود .

     استاد در مقالات و سخنرانی های خود مسائل و موضوعات بدیع حقوقی را مطرح می ساخت ؛ نگارش مقاله " تلقیح مصنوعی انسان " در سال 1345 که در مجله کانون وکلای دادگستری مرکز چاپ شد و مقالات متعدد دیگری که در نشریات و مجلات حقوقی به چاپ رسید و در کتاب مجموعه مقالات وی گرد آمده ، گواه خوبی بر این ادعاست.

     اگر ادعا کردم که همسرم در هر مرحله ای از تحصیل یا تدریس ، ممتاز بوده ، سخن به گزاف نگفته ام ؛ چه اینکه علاوه بر مدارج عالی علمی که در مقاطع مختلف با رتبه های ممتاز طی کرد ، در سال 1372 به عنوان استاد نمونه دانشگاه شهید بهشتی و در سال 1380 به عنوان استاد نمونه دانشگاه های ایران انتخاب شد . او همچنین مدتی به تدریس کلاسهایی که برای قضات دادگستری تهران برگزار می شد اشتغال داشت و به موجب نظر سنجی به عمل آمده از قضات ، به عنوان استاد نمونه این دوره ها انتخاب گردید.

    اشتغال همسرم به تدریس که ساعات بسیاری را در بر می گرفت ، او را از نوشتن باز می داشت ، اما آنچه نوشته است نشان از احاطه کامل او به مسائل خقوق ایران ، فقه و حقوق اروپا دارد .او معتقد بود که مطالب حقوقی را نباید به بهانه ساده نویسی ، سبک و بی محتوا ساخت ؛ در تفسیر قوانین و احکام حقوقی روش خاصی داشت و معتقد بود نمی توان بدون توجه به اصول و قواعد حاکم بر نظام حقوقی ایران ، در هر مورد و به دلخواه به بهانه عدالت و انصاف ، احکام را به میل خود تفسیر نمود. او خود شیفته عدالت بود ؛ این شیفتگی در رفتار و منش و گفتار او کاملا آشکار بود ، اما در تفسیر احکام حقوقی بی توجهی به نظام حقوقی ایران و قواعد حاکم بر آن را نمی پسندید . روش و تبحر او را در تفسیر مقررات قانونی در نوشته های وی می توان یافت .

    نظریه "پول" را که نخستین بار در کتاب سقوط تعهدات در سال 1368 مطرح کرد ، در مقررات قانونی مختلف از جمله ماده 522 قانون آیین دادرسی مدنی و قانون نحوه تقویم مهریه به نرخ روز می توان یافت .

    همواره از استادان خود به نیکی یاد می کرد و قدرشناس ایشان بود . همیشه می گفت بیشترین بهره را در طول تحصیل در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از مرحوم دکتر سید حسن امامی برده ام . آن استاد برجسته نیز علاقه خاصی به دکتر داشت و بارها شنیدم که می گفت دکتر شهیدی بزرگترین حقوقدان ایران خواهد شد .

    زندگی پربار همسرم در غروب 22 بهمن 1383 پس از یک دوره کوتاه بیماری ، خاتمه یافت . چنان آرام به خواب رفت که گویی کودکی است تازه تولد یافته . اینک ناباورانه یک سال را بی او سپری کرده ایم . همسرم با ایمان و اعتقاد قلبی به خداوند و توکل به او می زیست ؛ آنچنانکه دوست داشت زندگی کرد و به آنچه می خواست دست یافت و همواره خدا را برای آنچه به او داده بود شکر می کرد . تا آخرین لحظه زندگی ، سرشار از امید و توکل به هستی مطلق بود . افسوس که تقدیر چنین بود که نابهنگام از وجود نازنین وی محروم بمانیم ؛ اینک آنچه تحمل این اندوه را بر من آسان می سازد نام نیک و آثار جاودانی است که از او به یادگار مانده است . قدرشناسی دانشجویان که عقیده دارند از او علاوه بر درس حقوق ، درس اخلاق گرفته اند ، همواره به یادم می آورد که دکتر شهیدی جاودانه است . هرچند اینک او در میان ما نیست ، اما می دانم که روح بزرگ او در کلاسهای درس حقوق مدنی حضور دارد و حتی اغراق نیست اگر بگویم با گوش جان هنوز می توان صدای گرم او را در کلاس شنید . همسرم با افتخار زیست و با افتخار دنیای فانی را ترک کرد . می دانم که افکار بلند او سینه به سینه دانشجویانش نقل خواهد شد و این افسوس که دکتر مهدی شهیدی روح جاویدان حقوق ایران ، دیگر در میان ما نیست ، همواره با ما خواهد بود .

     دکتر شهیدی در طول حیات علمی پربارش ، آثار متعددی به یادگار گذاشت که فهرست آن به شرح زیر می باشد:

   آثار دکتر مهدی شهیدی

1-      تشکیل قراردادها و تعهدات

2-      اصول قرارداها و تعهدات

3-      آثار قراردادها و تعهدات

4-      سقوط تعهدات

5-      ارث

6-      مجموعه مقالات حقوقی

7-      حقوق مدنی 3 ( تعهدات)

8-      حقوق مدنی 6 ( عقود معین 1)

     وبالاخره شروط ضمن عقد که متاسفانه تالیف آن با درگذشت استاد نیمه کاره مانده ، ولی به یاری خداوند به همان صورت به عنوان یادگاری گرانبها از وی به چاپ خواهد رسید .

    سخنرانی های دکتر شهیدی در مراکز دانشگاهی و کانونهای وکلای دادگستری استان های مختلف ایران و دادگستری ها و مجامع علمی و متن لوایح و مدافعات وی در دعاوی داخلی و بین المللی هر یک حاوی مسائل بسیار ارزشمند حقوقی است که امید است با جمع آوری و چاپ آن بتوان خدمتی به علاقمندان موضوعات علمی باارزش و شیفتگان دانش آنها دانشمند فرزانه نمود .

یاد استاد بهمن کشاورز

نوشتن به یاد رفته ای که رفتنش را انتظار نداشته ای و با اشتیاق منتظر استفاده از آثار جدیدش بوده ای ، سخت و تلخ است.
  با وصول خبر رحلتش برخی شنیده ها و خوانده ها که مفهومشان برایت مبهم بود معنی پیدا می کنند :
    " هرگاه دانشمندی فرمان یابد ، رخنه ای در جهان پدید می آید که هیچ چیزش پر نتواند کرد ."

  کریم فرزند و همکارم که اهل شوخی و مطایبه است ، گهگاه آگهی ختمی را نشانم می داد و می گفت چرا ننوشته اند :" از شمار دو چشم ....". گاهی هم  آ گهی هایی را که این بیت درباره کسانی که نباید ، در آنها به کار رفته بود ، بریده با لبخند به دستم می داد .

وقتی خبر عروج استاد رسید با هم بودیم ، از مضمون گفتگو خبر را فهمید. تا گوشی را گذاشتم بلافاصله گفت :
از شمار دو چشم یک تن کم                                                          وز شمار خرد هزاران بیش
این بار نه لبخندی به لبش بود و نه لحن ظنزی در گفتارش ، اما در نگاهش این سوال را به وضوح می شد خواند: "چرا استاد؟" و این سوالی است که در مواردی از اینگونه بسیار به ذهن می آید . در پاسخ مقدرش شعری از ابن یمین به یادم آمد :

              هر بلایی از آسمان آید ، بر بزرگان روزگار رسد

                                                  نه بدیدی که صرصر ار بوزد چون به دلمان جویبار رسد

                            سروهای گران بیندازند                   

                                                    کی از او سبزه را غبار رسد

گویی آن ولی نعمت اولین و آخرین ، آنان را که شایسته تر می داند زودتر به نزد خود فرا می خواند .

                                                *****************************

 

فروتنی همراه با سرافرازی و ملایمت توام با ابهت ، جمع اضداد است و اخیار جامعه اضدادند و استاد از اخیار بود.
وابستگی به خاندانی مشهور و بزرگ ، توان علمی و استعداد کم نظیر ، ظاهر آراسته ، چهره دلپذیر و قامت بلند و صدای رسا و قدرت بیان و قوت استدلال ، موقعیت اجتماعی و علمی ممتاز ، داشتن همسری پارسا و دانشمند و فرزندانی صالح و فرزانه ، او را در موضعی قرار داده بود که بالقوه ، می توانست محسود همگان باشد ( که این درد تاریخی جامعه ماست ) و شگفت اینکه، بالفعل ، محبوب همگان بود و این را در روزگار و دیار ما جز به لطف و رحمت خداوندی نمی توان تعبیر کرد.

     نه شخصا و نه به نقل قول نشنیدم از کسی بد بگوید یا کسی را تخطئه کند یا سخن درشتی بر زبان آورد یا از موضع بالا به مخاطب بنگرد و ناآگاهی و قلت بضاعت علمی او را به تمسخر بگیرد .

     حال آنکه سابق تحصیلات حوزوی- که گفته اند بسیار عالی و درخشان بوده – و نحوه و مدت تحصیل در فرانسه – که نمونه ای اگر نگوییم بی نظیر ، قطعا کم نظیر است – برای استاد موقعیتی ایجاد کرده بود ، که درجاتی بسیار پایین تر از آن در دیگران کبر و خود بزرگ بینی را باعث می شود . اما در وجود استاد ذره ای غرور و نخوت نبود .

                                           *******************************

بر این عقیده هستم که نقش مدرسین در رشته های مختلف علوم انسانی ، من جمله حقوق ، در سه دهه اخیر ، کم رنگ تر از گذشته شده است ، زیرا دانشجو اگر پیگیر و سختکوش باشد – در بسیاری از دروس می تواند با تفحص در کتابخانه ها و تصفح کتب ، پاسخ سوالات و ابهاماتش را بیابد و مشکلاتش را حل کند . به این ترتیب استادی که حق استادی ناشی از تعلیم و تعلم – ونه حق مجرد استادی – بر گردن دانشجو داشته باشد ، ناچار دارای ویژگی های کاملا خاص خواهد بود .

    من افتخار شاگردی استاد را داشتم و او از معدود اساتیدی است که ذمه ام مشغول او است و حقی بزرگ بر گردنم دارد. گمان می کنم کسی را از شاگردان  بی شمارش – در مقاطع مختلف تحصیلی – نتوان یافت که احساسی مشابه من نداشته باشد .

    همیشه شکیبایی و توانایی اساتید و مدرسین – که قادرند یک مطلب و موضوع را بارها تکرار کنند – باعث شگفتی و تحسین من بوده است ، اما کلاس و درس استاد چیزی ورای اینها بود .

     چون معلوم بود که جلسه بعد به چه موضوعی خواهد پرداخت ، مطلب را در کتاب خود استاد و کتابهای دیگر مولفین ، پیشاپیش ، می خواندی و می پنداشتی که درباره آن مبحث همه چیز را میدانی و درس استاد تکراری خواهد بود از دانسته هایت. اما وقتی استاد سخن آغاز می کرد ، همه چیز را نو می یافتی. چنان حرارت و اشتیاق و نشاطی در وجودش بود که گویی بار اولی است که به این مقوله می پردازد و طرفه اینکه این حرارت و اشتیاق و نشاط به دانشجویان هم منتقل می شد .

     در روزگاری که روش وحشتناک و درد آور " جزوه گویی" هنوزرایج بود ، استاد با روش جدلی و دیالکتیکی درس می داد. مطلبی را تا انتها به طور کامل و مستوفی ، تشریح می کرد و تو می پنداشتی کار به پایان رسیده است ، اما معلوم می شد این "تز" ، "آنتی تزی" دارد و چه بسا " سن تزی " که در مرحله سوم می آمد ، خود تزی بود برای انتی تز بعدی . روش استاد نحوه استدلال شیخ انصاری را در مکاسب به یاد می آورد ، که خواننده مشتاق را مدتها به دنبال خود می کشاند و سرانجام با    " اللهم" و " الله اعلم " به او میفهماند که حقوق , عالم اعتبار است و اطلاق و جزم در این عالم چندان محلی و جایی ندارد.

     باید اعتراف کنم که پس از درک محضر استاد ، هیچیک از مواد قانونی- به ویژه قانون مدنی – را نتوانستم به عنوان متنی ساده که هیچ معنی مضمر یا مفهوم مخالفی یا مطلب پوشیده ای در آن نیست ، بخوانم . حتی وقتی ماده ای را برای چندمین بار و یا – حسب مورد – چند صدمین بار می خوانم همواره ذهنم و فکرم در حال انتباه است که مبادا نکته ای یا رمزی نادیده و ناگشوده مانده باشد .

    در کلاس ، متکلم وحده نبود و بر خلاف بسیاری که در اولین جلسه درس دانشجویان را از هرگونه سوال منع و به یادداشت کردن پرسشها سفارش می کنند – تا بعدا که که معمولا زمانش کمتر فرا می رسد ، پاسخ گفته شود – از سوال – و حتی جدال – استقبال می کرد و رشته افکارش را پرسشهای ناگهانی و بی هنگام نمی گسست . پرسش را با خوشرویی پاسخ می گفت و گاه با پرسش کننده وارد بحث و جدل طولانی می شد و پس از پایان بحث ، مطلب را دقیقا از همان نقطه ای که رها کرده بود پی می گرفت .

     در این مباحثات- علی رغم برتری علمی و مقامی اش نسبت به مخاطب – هرگز از موضع بالا سخن نمی گفت و هیچگاه به حرب " این است و جز این نیست " متوسل نمی شد . همدرسان آن روزگار ، که اینک به میان سالی رسیده اند – و من همکلاس میانسال آن سالها شأن کهنسالی را تجربه می کنم- بحث های طولانی – و گاه نفس گیر- آقای دکتر قاسمی حامد امروز را با استاد به خاطر دارند که برای درک محضر استاد وارد بحث و مناظره می شد و بحث و جدلی که طی آن هرگز نه لبخند از لب استاد دور و نه کوچکترین اثری از خستگی یا کج خلقی در چهره اش آشکار می شد.

    خوب یاد دارم که در مبحث " تعلیق در انشا و تعلیق در منشا " استدلالات آقای دکتر قاسمی حامد آن قدر ادامه پیدا کرد که بالاخره استاد – کماکان با لبخند – فرمود : " آخر سید یک کمی هم گوش کن ! " .

     اغلب اساتید در مورد امتحان و پاسخهای قابل قبول می فرمایند که به استدلال درست و موجه نمره می دهند ، ولواینکه نتیجه اش چیزی بر خلاف عقیده استاد گوینده این سخن باشد که در کتابش آمده است .اما در عمل نمره کامل را معمولا دانشجویانی می گیرند که همان عقیده استاد را نقل کرده باشند . به همین جهت به دوستان جوان توصیه می کنم وقتی کتابی را برای امتحان و آزمون می خوانند ، زیر قسمتهایی را که با کلماتی نظیر " به نظر می رسد ..." یا " نظر این است ..." آغاز می شود ، خط بکشند  و به عنوان پاسخ سوالات ، این قسمتها را به خاطر بسپارند !

     اما استاد در این مورد هم قائل عامل بود . پیش از امتحان اعلام می کرد : " هر کس به نمره اش اعتراضی داشت بگوید . ورقه را می آوریم و من و خودش و یک نفر دیگر از همکلاسان آن را بررسی می کنیم تا نتیجه معلوم شود ." به یاد ندارم کسی از این امتیاز استفاده کرده باشد ، زیرا هیچکس در صحت و عادلانه بودن نمره ای که گرفته بود تردیدی نداشت .

    استاد وکیل دادگستری هم بود .از اینکه عملا وکالت می کرد یا نه ، بی خبرم اما این را می دانم که به محض برقراری مجدد کارآموزی و اختبار ، دعوت مدیریت وقت کانون وکلای دادگستری مرکز را برای شرکت در کمیسیون کار آموزی و اختبار را پذیرفت و به این ترتیب – به قیمت رنج فراوان استاد و وقت بسیاری که از وی تلف شد – نسلهایی از وکلا ، که به دوره ها ی بعد از 1366 تعلق دارند ، این امکان را یافتند به اینکه در اختبار حقوق مدنی پاسخگوی سوالات استاد دکتر مهدی شهیدی بوده اند ، تفاخر کنند .

    با وجود ضیق وقت و مشغله فراوان ، استاد همواره از سخنرانی برای کار آموزان وکالت و آموزش آنان استقبال می کرد . به جرات می توانم بگویم که علم حقوق و آموزش آن هرگز به عنوان کاری برای امرار معاش و تحصیل مال برای آن بزرگوار مطرح نبود .

     سعادتی بزرگ است در سرزمینی که تعظیم آنانکه بالذات حقیرو بالعرض مهترند و تحقیر کسانی که ذاتا مهتر و ظاهرا کهترند مذهب مختار و عادت مرسوم است و آنها که خود در بالا رفتن ناتوانند ، حل مشکل خویش را در پایین آوردن آنان که بالایند می دانند ، شخصی چنان زندگی کند که حیات معنوی اش همواره در مسیر تعالی باشد .استاد چنین زیست.
 
 یادش به خیر و روانش شاد باشد


 

 

استاد دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

72505

سیری در علم حقوق- شرح زندگانی افکار و آثار استاد دکتر محمدجعفرجعفری لنگرودی

دکتر جعفری لنگرودی متولد ١٣٠٢ هجری شمسی در لنگرود استان گیلان است. به گفته ی خودش پدرش از روحانیون لنگرود بود و تحصیلات خوبی کرده بود اما هرگز تظاهر به علم نمی کرد. قبل از اینکه به دبستان برود...

خمسه نظامی و نیز کلیله و دمنه را نزد پدر خواند. تحصیلات دبستانی رادر دبستان داریوش لنگرود گذراند. کم کم دبیرستان (نه کلاسه) در لنگرود  افتتاح شد و او دوره ی دبیرستان را درهمان شهر گذراند. مقارن گذراندن امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان مادرش در سنین جوانی بدرود حیات گفت. پدرش گویا پنج سال پس از مادرش به همان بیماری به رحمت خدارفت. بعد از ختم سه سال اول دوره دبیرستان در لنگرود به شهر رشت رفت و وارد دانشسرای مقدماتی شد اما پدرش نتوانست خرج تحصیلش را بدهد. حالا ادامه شرح حال زندگی اش را از زبان خود استاد و از کتاب «برتارک علم» نوشته دکتر محمد رضا قنبری می خوانیم:
. . . پدرم نتوانست خرج تحصیل مرا مرتبا بدهد و من ترجیح دادم که ترک تحصیل کنم و در فکر کاری باشم تا در فرصت مناسب تحصیلات قطع شده را دنبال کنم. دست روزگار مرا به اداره ذوب آهن بندر نوشهر کشانید و مدتی حسابدار آنجا بودم. قرار بود که محمولات کارخانه که از آلمان از طریق روسیه شوروی و بحر خزر به مرز ایران می رسید به کرج حمل شود و کارخانه را در آنجا بسازند. اما وقوع جنگ جهانی دوم آن برنامه را بهم زد. به خاطر دارم که یک روز صبح زود دوستی نزد من آمد و گفت برخیز! سربازان روسی به ساحل نزدیک می شوند! واقعا چه روز تلخ و وحشتناکی!

کار من هم در آن اداره تمام شد و شیرازه مملکت از هم گسیخت و اوضاع بکلی دگرگون شد و من دوباره به فکر ادامه تحصیل افتادم اما در همین اوقات پدرم هم بدرود زندگی گفت و ما بکلی بدون سرپرست ماندیم. پس از مشورت مختصر با برادر بزرگترمان قرار شد که من دنبال تحصیلاتم  را بگیرم. اما یکدفعه به خاطرم خطور کرد که سفری به قم بکنم و از وضع حوزه علمیه اطلاعات به دست آورم. حالا که فکر می کنم باعث و انگیزه این سفر مطالعات من در تاریخ و شرح حال بزرگان علم و ادب ایران بود…

وقتی که وارد حوزه علمیه قم شدم و گوشم با مباحثات طلاب آشنا شد خو را در جهانی غیر از آنچه که تا آن وقت دیده بودم احساس کردم زندگی طلبه جوان تازه وارد با تعلم و تقوی آغاز می شود با قلبی صاف و بی آلایش اگر بتواند آن را تاآخر عمر حفظ کند، خود یک سرمایه است. تصمیم گرفتم که دوره کامل تحصیلات دینی را در کوتاه ترین مدت با تلاش هرچه تمام تر به پایان برسانم آنگاه تحصیلات جدیدم را که در دانشسرای مقدماتی رشت قطع کرده بودم، پی گیری کنم و چنین کردم؛ و در نتیجه دوران تحصیلات من تا سال 1334 که لیسانس گرفتم به طول کشید و از نظر مالی دچار مضیقه شدم، و دوستان دوران کودکی که هریک صاحب زندگی و عایله هم شده بودند  پیوسته هشدار می دادند که باید به وضع مالی خود هم برسی.

مدت اقامت من در قم فقط یک سال بود به این علت که استاد ادبیات عرب که متضلع در آنها باشد، نصیب ما نشد فقط پس از جستجوی بسیار به مردی روحانی و سالخورده از اهالی ساوه برخوردم که در حوزه او را شیخ ابوالقاسم نحوی می خواندند. مغنی را نزد آن مرحوم خواندم. مردی بود خوش سخن و خوش سیما که پیوسته خضاب به ریش می بست و در نتیجه صورتی بشاش داشت و موهای صورتش بسیار خوشرنگ بود. معلوم شد که خضاب خوشرنگ هم چیز خوبی است. د رتابستان همان سال با دوستان همدرس به همدان رفتیم و در مدرسه آخوند ملا علی رحمة الله علیه سکنی کردیم. آخوند مذکور روز بعد با کمال فروتنی از ما دیدار کرد؛ مردی بود از مردان برجسته روزگار که در اخلاق نمونه بود. در آنجا از معلم ادبیات عرب پرسان و جویا شدم که گفتند در اینجا نیست. به راهنمایی مردی مطلع به اصفهان رفتم و در مدرسه صدر ساکن شدم؛ خبر یافتم که سیدی ادیب و روحانی درس مغنی می گوید. با اشتیاق به (محضر) درسش رفتم. استاد دلخواه من بود؛ وقتی وارد حلقه درس اوشدم این مصراع را می خواند:
" مَهما تصب افقاً من بارقٍ تشم "
وصف الحال من بود که هرگاه برقی در افق علم می دیدم، شامه من تیز می شد که شاید سیراب بشوم. بدبختانه بیماری اسهال خونی شدید مرا فرو گرفت و پس از اندک معالجه چون پول و پرستار نداشتم، راهی تهران شدم. طبیبی حاذق مرا معالجه کرد و پدرانه گفت: کم بنیه شده ای به جای خوش آب و هوا و خنک برو و ماهی چند استراحت کن تا قوی ترمیم شود. فوراً شهر مشهد را انتخاب کردم که تابستان آن خوب و خنک است( یا چنین بود) یکی دو ماه ساکن مدرسه دو در شدم: یک قطعه کرباس ضخیم داشتم آن را در سایه می گستردم و از غایت ضعف و بی حالی ساعتها روی آن در حیاط مدرسه دراز می کشیدم و چون سایه بر می گشت من هم جای خود را عوض می کردم. با فرا رسیدن پاییز حالم خوب شد. درس ها را از اول پاییز آغاز می کردند: مرحوم میرزا محمد تقی ادیب نیشابوری درس مطول را به عادت هرساله آغاز می کرد از اول کتاب. از میراث پدرم مقداری کتاب به من رسیده بود از آن جمله مطول چاپ عبدالرحیم که اعلی و دست اول بود آن را زیر بغل نهاده وبه درس ادیب می رفتم. چه درسی! طراز اول: استاد واقعاً گران بها بود. اطلاعات ادبی( از عربی و فارسی) از شعر و تاریخ ادبیات عرب مخصوصاً آیتی بود که نظیر نداشت. لفظ قلم هم صحبت می کرد که خالی از لطف نبود؛ فصیح و بلیغ سخن می گفت...-
 
- متولد ۱۳۰۲ لنگرود

- فراگیرى علوم دینى و عربى و ادبیات عرب در حوزه هاى علمیه مشهد

- اخذ دكتراى حقوق از دانشكده حقوق دانشگاه تهران

- تجربه سال ها قضاوت در دادگسترى هاى ایران

- بیش از ۳۰ سال تدریس در دانشكده حقوق دانشگاه تهران

- اولین نویسنده دایرةالمعارف حقوقى ایران در ۵ جلد

- اولین نویسنده فرهنگ حقوقى در ایران

- رئیس دانشكده حقوق و علوم سیاسى

- اولین نویسنده ترمینولوژى حقوق در ایران

- برخى از آثار تألیفى وى عبارتند از: كامل المیزان، التقریب الى حاشیه التهذیب، اصول فلسفى حقوق در فلسفه حقوق، شخصیت معنوى حافظ، تأثیر اراده در حقوق مدنى، تاریخ حقوق ایران، مقدمه عمومى علم حقوق، رهن و صلح، وصیت، مكتب هاى حقوقى در حقوق اسلام، حقوق ثبت، حقوق اموال، دایرةالمعارف علوم اسلامى و...
تمام آنها كه در عالم حقوق دستى بر آتش دارند و یا حقوق خوانده اند یا حقوق مى دانند و یا استاد حقوق هستند و یا وكیل مدافع و حتى قاضى مى دانند. محمدجعفر جعفرى لنگرودى كیست؟ و البته همگى او را به واسطه آثار نفیس و گرانبهایش مى شناسند. شاید لقب «دهخداى حقوق» دادن به محمدجعفر جعفرى لنگرودى پربیراه نباشد. چه جعفرى لنگرودى بیش از هر چیز دغدغه گردآورى فرهنگ حقوق و دانشنامه حقوقى را داشته است و به همین دلیل در آثار او مى توان كتاب هاى چند جلدى نظیر «دانشنامه حقوقى»، «ترمینولوژى حقوق»، «فرهنگ حقوق» و «دایرة المعارف حقوق تعهدات» را یافت كه تلاش عظیم و درخورى براى گردآورى واژگان، اصطلاحات، تعاریف و قواعد و قوانین حقوقى است.
مرورى در این كتاب ها نشان دهنده عزم استوار و جزم ثابت نویسنده آنهاست. شاید برخى از این كتاب ها بیش از ۳۰ سال از عمر او را به خود اختصاص داده باشد و از همین روست كه جد و جهد جعفرى لنگرودى آدمى را به حیرت وامى دارد كه چطور این محقق صبور و استاد اندیشمند این همه سعه صدر و تحمل براى یافتن تمام زوایاى هر كدام از واژگان و اصطلاحات حقوقى به كار برده است.
محمدجعفر جعفرى لنگرودى متولد سال ۱۳۰۲ شمسى است و از نام خانوادگى اش مى توان حدس زد كه او اهل لنگرود است. پدرش با آنكه روحانى بود به كار كسب و تجارت اشتغال داشت و ترجیح مى داد كه از آن رهگذر، امرار معاش كند. خود لنگرودى درباره پدرش مى گوید: «خطى بسیار خوش داشت و گاه شعر مى سرود، اما این یكى را از ما پنهان مى داشت. از كسب و بازرگانى محدود معاش مى گذراند. علاقه او به ادبیات فارسى او را بر آن داشت تا یك روز خمسه نظامى را به دست گیرد و به سوداى آنكه سواد فارسى به من بیاموزد، مرا فرا خواند. در حالى كه هنوز الفبا را نمى شناختم، گفت: بنشین و بخوان! گفتم: چگونه باید بخوانم؟ گفت: از روى این كتاب، من مى خوانم و تو هرچه را كه مى گویم، بگو! آنگاه گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم
هست كلید در گنج حكیم
فاتحه فكرت و ختم سخن
نام خداى هست در آن ختم كن
مبدع هر چشمه كه جودیش هست
مخترع هر چه وجودیش هست
من گفتار او را چند بار تكرار كردم تا از بر شدم. به این ترتیب اندكى نگذشت كه از روى خمسه حكیم نظامى گنجوى سواد فارسى را بدون آموختن الفبا از پدر یاد گرفتم و از حوصله مجنون عامرى (قهرمان داستان لیلى و مجنون) درس حوصله و بردبارى آموختم.
پدر لنگرودى او را خیلى زودتر از آنچه كه مرسوم بود به فرهنگ و ادب واداشته بود. چنانكه زودتر از زود او را راهى دبستان و دبیرستان كرد و سپس به دانشسراى مقدماتى كه در آن زمان به تازگى در رشت تأسیس شده بود، فرستاد. جعفرى پس از مدتى تحصیل در دانشسرا رهسپار مشهد مقدس شد و در آنجا به فراگیرى فرهنگ زبان عربى و ادبیات عرب پرداخت.
در این باره خودش مى گوید: با ورود به دانشسراى مقدماتى، مادر و پدر زود از این جهان دیده بربستند و من كه به شرح حال دانشمندانى چون ابوعلى سینا و ابوریحان بیرونى و سعدى و حافظ و مولوى و دیگر بزرگان در كتابخانه پدرم انس گرفته بودم، پس از وفات پدرم به تماشاى مدرسه هایى رفتم كه آن مردان بزرگ را پرورده بود. خاك طوس را مى دیدم كه مردان علم و هنر و ادبا و نویسندگان خراسان بر آن، گام نهاده بودند. من آنها را با چشم خود مى دیدم.
او سپس ادامه مى دهد: «بدون اینكه به آینده معلوم بیندیشم ناگهان خود را در تلاش سهمگین علم و ادب دیدم. دیرى نگذشت كه جوانان پرشور و پاكدل را گرداگرد خود مشاهده كردم. چراغ نفت سوز اتاق من دیرتر از هر چراغى خاموش مى شد. نیمه هاى شب بر مى خاستم و از خداوند براى پیشرفت علم، یارى مى جستم.»
جعفرى لنگرودى پس از دانش اندوزى وسیع در حوزه مشهد در سال ۱۳۳۱ شمسى به تهران رفت و با برخوردارى از فضل بسیار وارد دانشكده حقوق شد و به تحصیل در رشته حقوق قضایى پرداخت. بهتر است مرور این ایام از عمر او را با نثر شیواى خودش بخوانیم:
«سحرگاهان پیش از آنكه از خواب برخیزم شاگردانم در هواى یخبندان، زیر برف با یكدیگر زمزمه مى كردند و منتظر بودند كه در اتاق باز شود و حلقه درس را تشكیل دهند، در اتاقى سرد با دلى گرم، بر فرش بوریا، در عرش صفا.
اما افسوس كه آن همه صفا به هوا رفت و آن جمع جوانان، دچار تفرقه شدند و به سفرى دور و دراز بدرقه ام كردند. استاد سالخورده من مى دانست كه چگونه رنج گران این سفر را باید بر دوش كشم. بى آنكه از او چیزى بخواهم چون مى دانست كه بار سفر بسته ام و دیگر اورا نخواهم دید، «قوه قدسیه» را بر بساط سفر من نهاد و مرا به اجازه اى، افتخار داد (۱۳۳۰ ه-) تا آن رنج گران و بار سفر بر من آسان گرداند. خدایش غرق رحمت كند.»
و جعفرى لنگرودى از این پس بود كه از روزن دانشكده حقوق دانشگاه تهران به افق دانش غرب، سر كشید و به قدر توانایى خود مشغول ترجمه كتب حقوقى فرانسه شد. چهره انسانى غرب در افق علوم، ملكوتى و قابل تحسین بود. اما او هرگز فكر نمى كرد كه روزى رضا به قضا دهد و به خدمت قضا درآید. خودش مى گوید: یك سال از پذیرش این حرفه سرباز زدم لكن به ضرورت معاش و اندرز دوستان و ممانعت اهل حسد از ورود به دانشگاه تهران، به قبول آن ناگزیر شدم.»
جعفرى لنگرودى رشته حقوق را تا درجه اخذ دكترا در سال ۱۳۳۹ به پایان برد و رساله دكترایش با عنوان «تأثیر اراده در حقوق مدنى» در سال ۱۳۴۰ منتشر شد. از استادان و مربیان او مى توان به كسانى چون شیخ هاشم قزوینى كه نزد او سطح و خارج را آموخته بود اشاره كرد. همچنین او ادبیات را نزد مرحوم ادیب نیشابورى (ادیب ثانى) به كمال آموخت. وى صرفنظر از استادى در ادبیات عرب و فارسى از ذوق و قریحه شاعرى نیز برخوردار است كه میراث پدر عالم و فرزانه اش است و خود اشعارى نیز مى سراید.
یكى از اتفاقات مهم زندگى جعفرى لنگرودى همان اجبار كردنش به قضاوت بود. اجبارى كه برایش توفیق فراوانى همراه داشت. خودش مى گوید: «در كشاكش اصحاب دعوى و وكیل و تلاطم اوراق پرونده و دلیل، مشاهده شد كه جاى كتاب هاى علمى درباره حقوق نظیر دانشنامه حقوق در میدان زندگى مردم سرزمین ما تهى است و مردان علم باختر، طى این طریق به چابكى و دلاورى و چیرگى كرده اند و حال آنكه ما اندر خم یك كوچه مانده ایم. بیشتر مردم ما به تكذیب دانش شرق و تعریف سطحى علوم غرب، سرگرم شده و از عمق هر دو بى خبر.
به این ترتیب بود كه جعفرى لنگرودى، دامن همت به كمر زد و بنیان اولین دایرة المعارف حقوقى را از سال ۱۳۳۶ پى نهاد. نهالى كه در سال ۱۳۵۸ برآمد و میوه شد. چنانكه او براى دیدن محصول باغ زندگى علمى اش رقعه بر رقعه نهاد و این مرقع شرقى و غربى را فراهم آورد. خودش درباره این ۲۲ سال عمرش مى گوید: «در این مدت از تتبع و تحقیق نیاسودم.» و بالاخره او پس از عمرى دراز توانست رقم گرانبهایى بر فرهنگ ایران زمین بزند كه بر جبین شخصیت ایرانى نقشى تازه از وقار مى توان دید.
جعفرى لنگرودى در تمام این سال ها علاوه بر قضاوت و تحقیق از تدریس و تربیت شاگردان بنام غافل نماند و بیش از ۳۰ سال از عمر خود را صرف تدریس و تعلیم نمود.
چنانچه آمد، یكى از مهمترین آثار جعفرى لنگرودى، كتاب ارزشمند «دایرة المعارف حقوقى» است. در این كتاب فقط از حقوق شكلى بحث شده است و آنچه كه مورد بررسى قرار گرفته است، ادله اثبات دعوى و امارات و فرض قانونى و اصول عملیه و دعاوى و مسائل ثبتى است. او درباره معیارى كه براى تشخیص عناوین راجع به حقوق شكلى به كار برده، مى گوید: «زیر واژه «ثبوت و اثبات» مى توان آن معیار را احساس كرد، در تشریح این واژه، نظر بر آن بود كه معیار انتخاب عنوانها براى بررسى در یك دایرة المعارف حقوق شكلى، به دست داده شود.»
او معتقد است: «حقوق شكلى همچنان كه در زمینه مسائل حقوق خصوصى به كار مى رود و براى اثبات مسائل حقوقى از آن بهره مى گیرند، در قلمرو مسائل كیفرى نیز مى توان از نوع دیگر حقوق شكلى بهره گرفت.» به همین دلیل هم هست كه او پنج جلد تمام را به دادرسى مدنى و ادله اثبات دعاوى مدنى اختصاص داده است.
جعفرى لنگرودى مى گوید: «در قلمرو حقوق شكلى، استدلال، نقش اساسى دارد، به طورى كه اگر كسى یك دور این مجلدات را دانسته از نظر بگذراند، در پایان كار، صنعت استدلال حقوقى را فرا خواهد گرفت.»
او كه سالیان دراز شاگرد مكتب فلاسفه بوده است، با استمداد از فلسفه و منطق، در پایه گذارى مطالب كتاب دایرة المعارف حقوقى، كوشش فراوان كرده و اساس صنعت استدلال حقوقى را تا آنجا كه میسر بوده است، در این ۵ جلد استوار كرده است. خودش مى گوید: «پرده از یك رمز علمى باید برداشت و آن این است كه روزى ممكن است صاحبان همت به نوشتن منطق حقوق، اقدام كنند. براى نوشتن چنین منطقى هم از نظر مصالح كار و هم از نظر مثالهاى عملى و عینى، مطالعه مكرر مجلدات كتاب دانشنامه حقوقى ضرورت خواهد داشت.» پیروى از همین اندیشه بود كه او را واداشت كه به اختصار از ارزش منطق ارسطو در صفحه ۴۱۱ جلد ۵ دایرة المعارف حقوق اش صحبت كند.
كتاب ۵ جلدى دایرة المعارف حقوقى، اولین دایرة المعارف حقوقى ایرانى است. بنابراین، ممكن است دچار برخى لغزش ها نیز شده باشد. چنانچه خود جعفرى لنگرودى مى گوید: «كسى كه اولین بار در كشورش دست به نوشتن دایرة المعارف حقوقى یا پزشكى و یا غیره مى زند، دشوارترین كارهاى او انتخاب عنوانهایى است كه باید درباره آنها جداگانه تحقیق كند. نوشتن یك كتاب لغت معمولى ازاین جهت، دشوار نیست، زیرا قبلاً به مقدار زیاد، دیگران كتب لغت نوشته اند و عنوانها را گردآورى كرده اند. براى تهیه آن عنوانها و نهادن آنها به طور هجایى، قیچى عامل مؤثر است. اما در اثر حاضر باید مؤلف با حوصله بسیار، عنوانها را براى نخستین بار گرد آورد. در این راه به عنوانهایى بر مى خورد كه قبلاً مؤلفان درباره آنها از یك صفحه تا یك جلد كتاب نوشته اند. مثلاً استصحاب، عنوانى است كه درباره آن كتابها نوشته اند. پس این عنوان مهار شده از قبل است كه از راه نوشتن، كتاب، مسائل آن، به هر صورت و به هر شكل مهار شده و در خدمت خلق ما قرار گرفته است، اما اكثر عنوانهایى كه در فهرست عمومى در پایان جلد پنجم مى بیند، عنوانهاى مهار شده نبوده است. یعنى تا این لحظه كسى یك صفحه درباره مسائل مربوط به این عنوانها ننوشته است.»
و اما نظر جعفرى لنگرودى درباره حقوق. او مى گوید: «حقوق باید در خدمت عدالت باشد. اگرچه در میدانهاى آزاد حقوقى به ترجمه بسیارى از متون قوانین، نیاز هست (مانند قوانین تابعیت، بیمه، حقوق بحرى و غیره)، اما تنها این ترجمه ها نمى تواند ما را در راه اجراى عدالت یارى دهد. بناى كاخها و مجسمه ها و تظاهراتى از این دست، هرگز هویت دادگسترى جدید را خلق نمى كند. تلاشهاى علمى گسترده و طولانى صاحبان همت در علوم و عاشقان عدالت مى تواند شناسنامه دادگسترى جدید را به دست دهد.»
جعفرى لنگرودى همواره امیدوار بوده است كه عدل و انصاف در این سرزمین بزرگ و فلات گرم و سوزان جارى باشد. چه او معتقد است: «عدل و انصاف، بیشتر از آب رودخانه ها و نهرها و چشمه سارها مى تواند به سرسبزى و خرمى یك كشور كمك نماید و نقش خنده بر لبها و گونه هاى خلق بنشاند.» آیا آرزوى او كه رسیدن به این جایگاه از حقوق است، برآورده شده است؟ آیا مى توان امیدوار بود كه روزى آرزوى او برآورده مى شود؟ براى تحقق این آرزو ما نیز باید چون جعفرى لنگرودى دامن همت به كمر بزنیم. این گوى و این میدان. بسم الله

کتاب شناسی توصیفی آثار استاد دکترجعفری لنگرودی:
کتب و سال تألیف:
1326- مختصرالتقریب الی حاشیة التهذیب ( به زبان عربی در منطق)،چاپ مشهد

 1327- کامل المیزان(منظومه عربی در منطق) من نشریات المکتبة الاسلامیة بمشهد، چاپخانه ایران

1328-1) درس توحید، چاپ مشهد

2)علم حدیث یا خودآموز رجال و درایة، از انتشارات مکتب علوم، مشهد

1332- اصول فلسفی حقوق، تهران

1334-1)فرهنگ حقوقی، نشرکانون معرفت، لاله زار، تهران.

 2)شخصیت معنوی حافظ، نشرکانون معرفت، لاله زار، تهران.

 1339) تاریخ حقوق ایران-از انقراض ساسانیان تا آغاز مشروطه- نشرکانون معرفت، لاله زار، تهران، چاپ گیلان. بعداز چاپ آن یکی از استادان زبان انگلیسی رساله ای درتاریخ حقوق نوشت و به اشاره رییس دانشکده حقوق مقرر شد من به او کمک کنم و کردم ولی او حتی نامی از من نبرد و یادی و تشکری نکرد.

1340-تأثیر اراده در حقوق مدنی (رساله دکتری)، نشر مؤلف، چاپخانه گیلان. مبانی عقود و ایقاعات در سطح کلی مورد بحث واقع شده است.
1341- مقدمه عمومی علم حقوق،چاپ تهران. در سالهای بعد قسمت مهمی در چاپ دوم به آن افزودم؛ توفیق نبود که باقی را برهمان سیاق ترتیب دهم.
1343-دانشنامه حقوقی(دائرة المعارف حقوق)، دوره 2 جلدی،چاپ دانشگاه تهران، تهران. روزی رئیس دیوان عالی کشور مرا احضار کرد تا چای باهم بخوریم؛ ضمن صحبت گفتند: امسال به پاکستان رفتم برای بازدید از رئیس دیوان عالی کشورشان؛ نظر به مقام شامخ قضاء با چند نفر از مستشاران تمیز شور کردم که چه هدیه ای برای معظم له ببرم که مناسب باشد؟ گفتند: کتاب حقوقی که معرف کار حقوق دانان ما باشد؛ با صوابدید آنان دو کتاب را انتخاب کردیم که یکی دانشنامه حقوقی شما بود، این را خواستم برای دلگرمی شما گفته باشم.

 1346-ترمینولوژی حقوق، انتشارات ابن سینا، تهران.

 1348-1) دانشنامه حقوقی(دائرة المعارف حقوق)، جلد اول(حرف الف)، چاپ اولِ انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

 2)آراء شورای عالی ثبت و شرح آن، انتشاراتِ ابن سینا، تهران. درسمت دبیر شورای عالی ثبت از هر پرونده گزارشی تهیه می دیدم و شاهد صدور رأی بودم؛ آن گزارش ها را تباه نکردم که پایه و شارح آن رأی ها بود.

 3)تاریخچه سازمان قضایی در حقوق اسلامی(ضمیمه جلد اول دانشنامه حقوقی)، انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

1349-1)مجموعه محشّی از قوانین و مقررات ثبت-اسناد و املاک و شرکت ها و انجمن ها و علائم و اختراعات- انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

2)دوره نهایی حقوق مدنی جلد اول رهن و صلح، انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

1350- دوره نهایی حقوق مدنی جلد دوم وصیت، انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

1351- دانشنامه حقوقی، جلد دوم(حرف ب-ث) چاپِ اولِ انتشارات ابن سینا، چاپ مشعل آزادی، تهران.

1352-1) دوره نهایی حقوق مدنی جلد سوم، عقد ضمان، نشر شرکت سهامی کتاب های جیبی با همکاری موسسه انتشارات فرانکلین، تهران.

2) دانشنامه حقوقی، جلد سوم(حرف ج تا دعوی حجر)، چاپِ اولِ انتشارات ابن سینا، چاپ مشعل آزادی، تهران.

 1353-مکتب های حقوقی در حقوق اسلام، انتشارات ابن سینا، چاپ مشعل آزادی، تهران. در جهان اسلام برای نخستین بار چنین ابتکاری صورت گرفته است و بنیادهای فکری حقوق اسلام مورد بحث قرار گرفته است.

 1354-1) دوره نهایی حقوق مدنی جلد چهارم، عقد حواله، انتشارات دانشگاه ملی تهران.

2) دوره نهایی حقوق مدنی جلد ششم، تعهدات(ج اول)، انتشارات مؤسسه عالی امور قضایی و اداری قم.

 1355- 1)دوره متوسط حقوق مدنی، حقوق خانواده، نشر مؤلف، چاپخانه حیدری، تهران.

 2)حقوق ثبت جلد اول، ثبت املاک، نشر مؤلف، چاپخانه حیدری، تهران.

1356-1) دانشنامه حقوقی، جلد چهارم (دعوی حریم تا فهم عرفی)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

2) دوره نهایی حقوق مدنی جلد پنجم، حقوق اموال، نشر مؤلف، چاپ مشعل آزادی، تهران.

1357-1)دائرة المعارف حقوق مدنی و تجارت، جلد اول- حقوق تعهدات، عقود و ایقاعات- نشر بنیاد راستاد، چاپخانه مشعل آزادی، تهران.

 2) دوره نهایی حقوق مدنی، جلد هفتم، عقد کفالت، انتشارات دانشگاه ملی، تهران.

3) دوره نهایی حقوق مدنی، جلد هشتم، ارث(جلد اول)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

 1358-1) حقوق اسلام، نشر کتابخانه گنج دانش، تهران.

 2) دانشنامه حقوقی، جلد پنجم(قائم مقام تا ید)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

 1359- دائرة المعارف علوم اسلامی قضایی(جلد اول) شامل1-آئین دادرسی مدنی 2- آئین دادرسی کیفری 3- ادله اثبات دعوی، اصول عملیه 4-امورحسبی 5- سازمان قضایی(علمی، تطبیقی، تاریخی)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
1360- دائرة المعارف علوم اسلامی قضایی(جلد دوم)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 1361- دائرة المعارف علوم اسلامی قضایی(جلد سوم)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

1363-1)ترمینولوژی حقوق، چاپ اول، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 2)وصیت- ارث، انتشارات دانشگاه تهران، تهران. برای تدریس، از کتب مفصلم خلاصه کردم.

 3)هجرت(دائرة المعارف قرآن)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

  4) ارث، جلد دوم(ارث اهل سنت و جماعت)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 1368-1) تاریخ معتزله- فلسفه فرهنگ در اسلام، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 2)کتاب علی(ع)، ضمیمه کتاب تاریخ معتزله، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

  3)راز بقای ایران در سخن حافظ، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 1369) راز بقای ایران در سخن فردوسی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 1370-1) راز بقای ایران در سخن نظامی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

2) فلسفه فرهنگ و هنر، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران. جامع اندیشه های فلسفی. مدار این فلسفه ارزش انسان است. به صورت سؤال و جواب نوشته شده است تا هرچه بیشتر قابل فهم باشد. بهترین کتاب من همین است.

1371- راز بقای ایران در سخن مولوی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران. کتابی است مفصل که جنبه عرفانی، ادبی و تاریخی دارد.
1372- دانشنامه حقوقی (دائرة المعارف حقوق) دوره کامل پنج جلدی، انتشارات امیرکبیر، تهران.
1373- سیمای شعر( 3 جلد در یک مجلد)- تاریخ شعر در جهان، هنر و هنرشناسی در شعر فارسی، شعر تطبیقی- انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران
 1379-1) مبسوط در ترمینولوژی حقوق( پنج جلد)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

2) مجموعه محشّی قانون مدنی(علمی، تطبیقی، تاریخی)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
1380- فلسفه حقوق مدنی، جلد اول، عناصر عمومی عقود، جلد دوم، اصول عامه اذن و اذنیات، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
1381- فلسفه عمومی حقوق- تئوری موازنه، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
1382-1) فلسفه اعلی در علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

2) صد مقاله در روش تحقیق در علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
3)  فن استدلال، منطق حقوق در اسلام، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

4) فرهنگ عناصرشناسی، حقوق مدنی،حقوق جزا(المعجم المعاصر فی علم العناصر)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
 1383) منطق ادبی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
1384-1) مسائل منطق حقوق و منطق موازنه، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
2) مضاربه، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
1386-1) الفارق، دائرة المعارف عمومی حقوق( پنج جلد)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
 2) اساس در قوانین مدنی، المدونة، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
3) ضمان عقدی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
4) سیستم شناسی در علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.
5) روش جدید در مقدمه عمومی علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

منبع    : کتاب  " بر تارک علم"    نوشته ی دکترمحمد رضا قنبری

 

استاد دکتر ناصر کاتوزیان ( قسمت دوم)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

 

katoozyan
تا اینكه در زمان دكتر باهری كه وزیر دربار بود، از عده ای از قضات دعوت كردند كه طرحهای انقلاب سفید شاه و مردم (۱۳۴۲) را به صورت قانون درآورند. من در آن كمیسیون نوشتم كه شاه در زمان تعطیل مجلسین، حق قانونگذاری ندارد و معنی قانون اساسی كه میگوید قوه مقننه منشعب میشود از اعلی حضرت همایونی شاهنشاه ایران و مجلس سنا و مجلس شورا، مبتنی است بر دخالت شاه در توشیح قوانین، نه اینكه شخص شاه خودش به طور مستقل قادر باشد قانونگذاری كند.

این ماجرا بسیار بالا گرفت و دكتر باهری مرا احضار كرد وگفت شما با برنامه های شاه مخالف هستید. من هم به ایشان جواب دادم كه من مامور اجرای برنامه های شاهنشاه نیستم، مامور اجرای قانونم، و میخواهم قانون را اجراء كنم. دكتر باهری بسیار عصبانی شد و مرا با اینكه دارای رتبه ۹ قضایی بودم به دادگاه مازندران منتقل كرد، تا با سمت دادیاری به شغل قضایی ادامه دهم. من هم سر پیچی كردم و نرفتم. در نتیجه دكتر باهری پرونده مرا به محكمه انتظامی فرستاد.

چون این مورد، یك مساله اجتماعی بود محكمه انتظامی آن را در دیوان عالی كشور مطرح كرد. در آن زمان رئیس دیوان عالی كشور مرحوم سروری و دادستان كل كشور كه بر كار محكمه انتظامی نیز نظارت داشت مرحوم دكتر عبدالحسین علی آ بادی بود.

در نهایت هیات عمومی تشكیل شد و بر اثر پا فشاریمرحوم دكتر علی آبادی و سروری، هیات عمومی دیوان عالی كشور بدون اینكه منتشر شود مرا تبرئه كرد. این مساله، دكترباهری را بسیار عصبانی كرد. من هم متعاقب این جریان مدت نه ماه بیكار بودم. روزها به دادگستری میرفتم و بعد به خانه برمیگشتم و طبعا از نظر مالی هم در مضیقه بودم.

روزی مرحوم هدایت، معاون وزارت دادگستری، مرا در راهروی دادگستری دید و گفت اگر شما سركارتان در مازندران حاضرشوید من حقوق نه ماهه شما را یكجا میپردازم. من قدری فكركردم و پیش خودم گفتم اگر قرار باشد آدم مبارزه هم بكند باید از تاكتیكی پیروی كند. شرایط برای من طوری شده بود كه قادر نبودم به بیكاری ام ادامه دهم. به ناچار به مازندران رفتم وحضورم را در محل خدمتم اعلام كردم. به محض اعلام حضور، حقوق نه ماهه نیز واریز شد.

در شهر ساری دادیار استان شده بودم. در آنجا به من كار چندان مهمی محول نمی كردند چرا كه از این جریان پیشآمده همه دادگستری ها باخبر شده بودند. پس از یك هفته اقامت در مازندران، به تهران برگشتم و به مرحوم هدایت گفتم: حالا من نه ماه دیگر میتوانم به مقاومت خودم ادامه دهم!

این ماجرا همین طور ادامه داشت تا این كه در استاد یاری دانشگاه قبول شدم. دكتر باهری از سر عنادی كه با من داشت با انتقال من موافقت نمیكرد و میگفت این آقا قاضی شهرستان است و من به او احتیاج دارم و نمیگذارم كه به تهران منتقل شود. مدتها گرفتار این قضیه بودم. تا اینكه كابینه علم و وزارت باهری برچیده شد، و مرحوم دكتر عاملی وزیر دادگستری شد; كه همكلاس من در دانشكده حقوق در دوره دكتری بود.

ایشان مرا خواست و گفت دادگستری در اختیار شماست هر جایی كه دوست داشته باشید میتوانید بمانید و خدمت كنید. اما منگفتم كه دوست دارم به دانشگاه بروم، زیرا استاد یاری من درآنجا تصویب شده است. ایشان هم نظر مرا تایید كرد و موافقت كرد تا من به دانشگاه منتقل شوم. در تاریخ اول فروردین۱۳۴۳ در دانشگاه تهران به عنوان استادیار حقوق مدنی شروع به كار كردم ـ طبعا با نظارت و زیر نظر مرحوم استاد سیدحسن امامی مشغول تدریس شدم.

رساله وصیت و كتاب اعتبار امر قضاوت شده را (كه حاصل كارهای قضایی و مطالعاتی كه در حقوق فرانسه كرده بودم) پیش از آن كه وارد دانشكده حقوق بشوم به چاپ رسانده بودم. یعنی در بدو ورودم به دانشكده صاحب دو عنوان كتاب بودم. وقتی وارد دانشكده حقوق شدم بسیاری از استادان ناراحت بودند از اینكه من در رشته قضایی درس بدهم. آنها تمایل داشتند چون وكیل بودند و با قضات ارتباط داشتند، تدریس دروس قضایی را خودشان عهده دار شوند و به ناچار مدت ۴سال تدریس رشته سیاسی و اقتصاد را بر عهده گرفتم و حقوق مدنی درس میدادم.

تا اینكه مرحوم دكتر امامی كه آن وقت مدیر گروه هم بودند، گفتند این درست نیست كه هر استادی كه به سر كلاس می رود مقدمه ای راجع به حقوق بگوید، بهتر آن است كه مقدمه ها را جمع كنیم و یك استاد این مقدمه را درس بدهد. استادان دیگر نپذیرفتند و گفتند این درس بسیار ابتدایی است و ما هرگز راضی نمیشویم كه به تدریس آن بپردازیم. من در آن جلسه اظهار آمادگی كردم و همین خمیرمایه ابتدایی كار من در فلسفه حقوق شد. زیرا مقدمه مطالعات حقوق مقدمه فلسفه حقوق است. در آنجاست كه نشان داده میشود چه شیوه ای را برای استنباط باید انتخاب كرد; چه راهی را باید رفت; و به چه نتایجی باید رسید.

از این رو، من شروع كردم به تهیه كتاب مقدمه حقوق و این در حقیقت یكی از دروسی است كه من پایه گذار آن در دانشگاه بودم. زیرا این درس با كار من شروع شد. ابتدا به عنوان كلیات حقوق و بعد به صورت مقدمه علم حقوق موضوعیت یافت. امروز خوشحالم از اینكه تا به حال ۴۳ بار این كتاب چاپ شده و در حدود چهل نسل را حقوقدان كرده; و این سرمایه اندكی نیست.

این كتاب پیش زمینه ای شد تا بعدها كتاب مفصلتری به نام كلیات حقوق (در همین زمینه) بنویسم. هر چند كه این دو كتاب سیرابم نكرد و در صدد برآمدم تا سه جلد فلسفه حقوق را به چاپ برسانم.
در هر حال تا زمان پیروزی انقلاب در حدود سه چهار كتاب نوشته بودم و این كتابها مثل سرمایه ای میتوانست پشتوانه علمی هر استادی باشد.

در بحبوبه فعل و انفعالات انقلاب،من تقریبا تمام وقت دو سه سالی در خدمت انقلاب بودم. درآن زمان اكثر نوشته هایم رنگ و بوی اجتماعی و سیاسی در تایید انقلاب و مذمت حكومت سلطنتی گرفته بود، تا اینكه با رای دانشجویان و كارمندان و استادان دانشكده حقوق به ریاست دانشكده حقوق برگزیده شدم (۱۳۵۸). در آن دوران بسیار بحرانی، من حدود یك سال و نیم رئیس دانشكده حقوق بودم.

گروه های مختلف سیاسی تقریبا دانشگاه را تصرف كرده بودند و چند تانك دور و اطراف دانشگاه را در محاصره داشت. در زمان ریاست جمهوری بنی صدر عده ای به دانشگاه حمله كردند و چند نفر از دانشجویان را به قتل رساندند. من به عنوان اعتراض به این جریان استعفاء دادم.

در نتیجه این خشونت گری ها دانشگاه ها تحت عنوان “انقلاب فرهنگی” تعطیل شد. در مدت تعطیلی دانشگاه ها به استادان گفته شد یا باید در وزارتخانه ها مشغول به كار شوند یا اینكه به كارهای تحقیقی بپردازند. من كتاب عقود معین (جلد چهارم) را در آن زمان نوشتم، كه كتاب سال جمهوری اسلامی هم شد (۱۳۶۰).
  پس از مدتی، حكمی مبنی بر “پاكسازی دانشگاه” از طرف یكی از دانشجویان رشته دامپزشكی و استادی كه خود امروز شرمنده و پشیمان است، به دستم رسید و در آن حكم مرا محكوم كردند به انفصال ابد از خدمات دولتی; و من مدت ۱۱ سال خانه نشین شدم.

در آن موقع همه كارها در دست دولت بود و راهی جز خانه نشینی برای من باقی نمانده بود. در این مدت ۱۱ سال تمام وقت خود را وقف تحقیق و تالیف ساختم. یعنی آن وازدگی اجتماعی و آن شوكی كه در نتیجه فداكاری های من برای انقلاب و واكنش انقلاب نسبت به من دست داد موجب شد تا هرچه بیشتر به كار تحقیق بپردازم، كه البته قدری هم از سر لجبازی بود تا نشان دهم كه شما چه كسانی را از انقلاب راندید و از دانشگاه اخراج كردید و از سوی دیگر به چه كسانی اجازه دادید تا به جای آنها به سر كلاس بروند و تصدی امور دانشگاه ها را به عهده بگیرند.

این مدت ۱۱ سال، دوران بسیار درخشانی در كارنامه علمی من است، چرا كه روزی حدودا ۱۲-۱۳ ساعت به كار تحقیق مشغول بودم (۱۳۶۰-۱۳۷۰). با این كه در ابتدا بسیاری از انتشاراتی ها كتاب های مرا چاپ نمی كردند، اما در همان زمان یك سلسله ازكتاب هایم را به چاپ رساندم.

در سال ۱۳۷۰ رای پاكسازی شكسته شد و عده ای آمدند و از من معذرت خواستند تا مرا به دانشگاه برگردانند. بدین ترتیب، از سال ۱۳۳۲ كه اولین مقاله من در مجله كانون وكلا چاپ شد تاكنون كه نزدیك ۵۰ سال می گذرد، در همه این زیر و بم های اجتماعی و سیاسی هیچ وقت قلم از دستم نیفتاد و خوشحالم كه قلم من هرگز به بیراهه نرفت و پیوسته به راه خودش ادامه داده است. به بیان دیگر، هیچ تفاوتی در نگرش كار من پیدا نشد.

در مجموع، من همه كتاب هایم را دوست دارم.كتاب وصیت، در حقیقت، مرا به گروه معنوی نویسندگان ومولفان پیوند داد. كتاب دیگری كه به نوعی من مبتكر وپایه گذار آن در دانشگاه بودم، كتاب مسوولیت مدنی است. هرچه جامعه صنعتیتر باشد مسائل مربوط به مسوولیت در آن بیشتر موضوعیت مییابد و هرچه فكر اجتماعی بر انگیزه های فردی چیره شود باز مسوولیت مدنی بیشتر نقش آفرینی خواهد كرد. من وقتی در دانشكده حقوق درس میخواندم اصلا مساله ای به نام مسوولیت مدنی مطرح نبود، بعدها هم كه در آن دانشكده استاد شدم، تنها منبعی كه در مسوولیت مدنی در اختیار ما بود، كه آن هم به صورت قدیمی مطرح شده بود،كتاب مرحوم دكتر امامی بود كه ۲۰ صفحه ای در غصب والزامات خارج از قرارداد نوشته بودند.

ایشان در دانشگاه شهید بهشتی جزوه ای در مسوولیت مدنی هم داشتند حدود ۶۰ الی۷۰ صفحه; یعنی، تمام ادبیات مسوولیت مدنی در كشور ما، مفصلترینش به همین شصت هفتاد صفحه محدود بود. اما، امروز كتاب مسوولیت مدنی ای كه من به چاپ رساندم و فكرمیكنم نقایصی هم داشته باشد، دو جلدش در حدود ۱۵۰۰ صفحه است. علاوه بر آن، كتاب دیگری در باره مسوولیت نوشته ام كه مسوولیت ناشی از عیب تولید است كه آن هم به عنوان بهترین كتاب سال دانشگاه تهران انتخاب شد (۱۳۸۲).

بعدها به كمك برخی از استادان دانشكده حقوق كتاب دیگری به نام مسوولیت ناشی از حوادث رانندگی تالیف كردم و تا به حال چندین رساله مختلف در باره مسوولیت به دانشجویان عرضه كرده ام; از جمله مسوولیت پزشك، مسوولیت ورزشی، مسوولیت قاضی، مسوولیت متصدی حمل و نقل... و مانند اینها و خوشحالم كه این رشته مهم حقوقی به سوی تعالی میرود و مقامی را كه شایسته آن است پیدا میكند.

ـ استاد میدانم پاسخ این سوال قدری مشكل است، ولی معمولا برای نویسنده ها و اهل پژوهش هر اثری كه به منصه ظهور میرسد در حكم بچه اش است و عمیقا آن را دوست دارد. تفاوت نهادن بین بچه ها هم كار بسیار مشكلی است. اگر بخواهیم نظر شما را درباره كتاب هایتان بدانیم، لطف بفرمایید كدام كتاب برای شما ارزشمندتر است؟
ــ بی تردید از كتاب فلسفه حقوق نام میبرم، زیرا، درحقیقت، روش كار و طرز فكر مرا در این كتاب باید جستجوكرد. و اگر ابتكاری در كار من وجود داشته باشد بیشتر در همین كتاب میتوان رگه های آن را یافت. نمیخواهم بگویم كه روش انتخابی خود را به كمال رساندم، اما مفتخرم كه آغاز كننده حركت منطقی و منظم فكر به سوی عدالت بوده ام.

اگر انسان وعدالت و اجتماع را در تفسیر قواعد حقوق در نظر بگیریم، این سه مقوله بیشتر از هر جا در این كتاب مایه گرفته است. یاد آوری میكنم كه بیش از سایر تالیفاتم در این زمینه زحمت كشیده ام و وقت صرف كرده ام; برای اینكه تدوین سه جلد فلسفه حقوق ۳۰ سال به درازا كشید. حتی گاهی برای اینكه عقاید فیلسوفی مانند هگل را استخراج كنم، مجبور میشدم چهار پنج هزار صفحه كتاب بخوانم تا بتوانم چهار پنج صفحه از این كتاب را به رشته تحریر درآورم. بیگمان رنگ و بوی متفاوتی كه در نوشته های من در برابر آثار سایر حقوقدانان مشاهده میشود، در همین زمینه است.

مبانی حقوق عمومی نیز از جمله كتابهای بسیار خاطره انگیز برای من است. رشته اصلی كار من در حقوق خصوصی است، اما چند سال پیش مرحوم دكتر قاضی و اعضای گروه عمومی به من رجوع كردند و گفتند ما درسی داریم به نام مبانی حقوق عمومی (كه بیشتر جنبه فلسفی دارد و وقتی از مبانی صحبت میشود سخن بر سر پایه هاست) و ازآنجایی كه ما مطالعات فلسفی نداریم از شما میخواهیم كه كتابی در این رابطه بنویسید.

این كتاب اكنون در دانشكده های مختلف درس داده میشود. گوشه ای از خاطرات و مقالات زمان انقلاب نیز در آن گنجانده شده كه در كنار مطالب علمی به چاپ رسیده است. این كتاب حاوی سه فصل مهم است: مقدمه ای دارد درباره این كه حقوق عمومی و حقوق خصوصی چه فرقی با هم دارند، چه تعریفی دارند. اما آن سه فصل مهمش، یكی راجع به دولت است: معنی دولت، اركان دولت; و دیگری راجع به حاكمیت است كه: حاكمیت به چه كسی تعلق دارد; به ملت تعلق دارد، به فرد معین تعلق دارد و یا به خدا. حاكمیت های ملی و حاكمیت های مذهبی در این كتاب از نظر فلسفی مطرح شده اند. و قسمت آخرش درباره ارزشهای انسانی است.

هنگامی كه در سال ۱۳۷۰ دوباره به دانشكده حقوق برگشتم یكی دیگر از دروسی كه من میدیدم ضعیف است مرا بر آن داشت، نظریه عمومی ای درباره تعهدات (خود تعهد صرف نظر از منابع اش) ارائه دهم. در واقع میدیدم كه به این درس اصلا اعتنایی نمیشود و به من هم میگفتند مطلب زیادی در این زمینه وجود ندارد. این كتاب را من ظرف سه چهار سال تهیه كردم كه در حدود ۹۸۰ صفحه است.

مساله اثبات و دلیل اثبات از جمله رشته هایی بود كه میدیدم بسیار عقب مانده. چند كتاب “مقدماتی” در این باره نوشته بودند كه چندان چشمگیر نبود و من در سالهای اخیر در۲ جلد آن را به نام اثبات و دلیل اثبات به چاپ رساندم.

آخرین كتابم كه بیشتر جنبه ادبی و ذوقی دارد تا علمی،ولی خالی از نكات علمی هم نیست، و روش تحقیق را به طور تدریجی بیان میكند، گویاتر از گفتارهاست. این كتاب را دانشگاه تهران چاپ كرد و حاوی مقدمه هایی است كه بركتابهای خود یا دیگران نوشته ام; و در واقع جوهر و چكیده مطالب موضوع كتابهاست. علاوه بر اینها گامی به سوی عدالت عنوانی است كه برای مجموعه مقالاتم برگزیده ام.

از نظر علمی و فنی حقوق، نام چندین تالیف دیگر را باید افزود: ۱) قواعد عمومی قراردادها، در ۵ مجلد، ۲) عقودمعین، در ۴ مجلد، ۳) ایقاع، كه طرح آن به شیوه ای ابتكاری صورت گرفته است، ۴) اعتبار امر قضاوت شده، كه حاوی اصول مهم آیین دادرسی و بسیاری از قواعد مدنی است و درسال ۱۳۸۳ به بازسازی و تجدید نظر در آن پرداختم، ۵)حقوق انتقالی یا رفع تعارض قوانین در زمان، ۶) خانواده، كه حاوی ۲ مجلد مفصل و یك مجلد دوره مقدماتی است وخواننده میتواند آمیزه حقوق و اخلاق را در آن مشاهده كند،۷) قانون مدنی در نظم حقوقی كنونی كه ابزار تحقیق و راهنمای رجوع به كتابهای حقوقی و دستیابی به رویه قضایی است و به همین جهت مورد استقبال قضات و وكلای دادگستری است، ۸) دوره مقدماتی اموال و مالكیت و ارث و اخذ به شفعه و وصیت و عقود معین كه ویژه دانشجویان دوره كارشناسی است.

ـ استاد بفرمایید چگونه میتوان همكاری و ارتباط دادگستری و دانشكده حقوق را تامین كرد؟
ـ اگر تمایل واقعی و حسن نیت در كار باشد، این همكاری به سادگی انجام میپذیرد. چرا كه نزدیكی كاخ و مدرسه به سود هر دو سازمان است: دروس نظری به عدالت و واقعیات نزدیك میشود، و قضاوت هم از نظریه های علمی دور نمیماند. حقوق را به دو رشته نظری و عملی نمیتوان تقسیم كرد و این دو مقوله لازم و ملزوم یكدیگر است.

همكاری میتواند از راههای گوناگون، از قبیل جلسات مشورتی، مبادله استاد و سمینارهای مشترك انجام پذیرد. یكی از بهترین تمهیدها در این زمینه، نقد آراء قضایی به وسیله استادان است كه زمینه انتقال معلومات نظری و علمی را به رویه قضایی فراهم می اورد.

اگر به همان مبحث معرفی كتابها برگردم باید بگویم برای اینكه فلسفه عنوان كتاب گامی به سوی عدالت روشن شود ناچارم قدری از مقدمه این كتاب را برایتان بخوانم: « یا ایهاالانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقیه» آگاهی از سرنوشت انسان از دیر باز آرمان حكیمان و عارفان بوده است.

انسان اندیشمند در برابر این پرسش كه از كجا آمده و به كجا میرود و قانون حركت او چیست، درمانده. در جستجوی وطن مالوف به هر تلاش دست میزند و كمتر به معلوم میرسد. جهان مادی را مسخر كرده است و بر بام آسمان نشسته، ولی راز آفرینش را دور از دسترس خود میبیند و هر زمان كه پا از دایره محسوس بیرون مینهد، عقل را ناتوان و پای استدلال را چوبین مییابد.

فلسفه تاریخ نیز با همه گیرایی راه به جایی نبرد، و جز مشتی فرض و ظن و قرینه ارمغانی نیاورد. خردگرایان گره ای نگشودند و آخرین دیالكتیك این شد كه هستی همچنان كه از مطلق آغاز شده به مطلق نیز میرسد، و در دایره ای سر به مهر در حركت است. نومیدی از علم، انسان را به عرفان كشاند، به این سودا كه در آینه صافی دل حقیقت را ببیند.

عارفان چاره در این دیدند كه زبان ببندیم و دریچه دلگشوده داریم، ولی از كاروان هستی جز بانگ جرسی به گوش نرسید و به گفته حافظ: “كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست”. ذهن كنجكاو آدمی از آن كاروان بیش از این میخواهد. طمع خام در سر میپرورد و به بانگ جرس قانع نیست. آرزویش این است كه از مقصد كاروان آگاه شود. ناچار به اخوان صفا رو میكند و دست نیاز به سوی حق دارد تا از عقل نخستین پاسخی مناسب بگیرد.

آفریدگار هشدار میدهدكه ای انسان! تو با تلاش سخت و دائم به سوی پروردگارت میروی تا به او برسی. وعده وصل را در دلی پاك و صافی از دریچه وحی می آورد تا در گوش جانمان نشیند. ندای آسمان این است كه زندگی به سوی كمال است و مقصد و معبود یكی است.

دشواری در این است كه آدمی ذات معبود را در نمییابد وناچار به وصفی از آن قانع میشود. نمادها به اعتبار دیدگاه ها وآرمان ها گوناگون است. هر كس وصفی از كمال مطلق را مظهر گم شده خویش میبیند: یكی او را قادر و خالق; دیگری رحمان و رحیم; و سومی علیم و حكیم میخواند.

حقوقدان نیز به ارزش مطلوب خود می اندیشد. به اقتضای تربیت و حرفه خویش خواهان عدالت است، و معشوق را در این لباس می پسندد، و مسیر هستی را به سوی عادل مطلق می بیند. من از اینانم و به این اعتبار است كه حاصل عمر را “گامی به سوی عدالت” خواندم.

باید اعتراف كنم كه هدفی بیش از نمایش این حركت طبیعی و جبری هم در سر داشته ام، كه اندكی بلند پروازی است و بر انسان خاكی بخشوده. ما در جهان هستی ذره ای ناچیزیم كه در جذبه حق به سوی او میرویم. ولی آن گونه كه پاره ای از عارفان پنداشته اند همچون پر كاهی در تندباد حوادث نیستیم كه غایت مطلوب را در پیوستن به معشوق وآرام گرفتن در پناه عشق بدانیم.

انسان موجودی است عاقل و متفكر و باید از موهبت چراغی فرا راه مسیر طبیعی خویش به پا دارد. بار امانت الهی را به دوش میكشد و رسالتی بزرگ دارد و به همین علت به سایر موجودات طعنه میزند كه چرا بیحركت اند. پس دریغ است كه هیچ تلاشی برای رسیدن به آرمان خود نكند.

تجربه نیز نشان داده است كه انسان به آنچه هست قانع نمیشود و برای آنچه باید باشد مبارزه میكند و به نیروی ماورائی و شگفت خود اعتماد ندارد و رهرو و راهبر است. در كاروان رهروان جایی در خور گفتن ندارم.

با وجود این دفتر زندگی خود را گشوده ام تا نشان دهم در حد توان همگام با رهروان برای استقرار عدالت كوشیده ام و به این اعتبار نیز مجموعه مقالات خود را گامی به سوی عدالت نامیده ام. این گام هرچه كوتاه و نامحسوس باشد بی مقدار نیست، چرا كه به سوی عدالت است و هدف والا كاستیهای آن را جبران میكند.

به زبان ما التزام به تلاش در راه حق از قبیل تعهدهای به نتیجه نیست، و همین كه صادقانه به جا آورده شود به عنوان وفای به عهد در درگاه محبوب پذیرفته است.

آسودگی ام از این است كه هیچ گاه حرمت قلم را نشكسته ام و برای خشنودی این و آن یا از راه دشمنی و به طمع جاه و شهرت سخنی نگفته ام كه از آن شرمسار باشم. هر چه هست به سائقه غیرخواهی و ستیزه با ظلم و غرور و گمراهی و تعصب است. پاسخی است به ندای وجدان كه
اندیشه ام در آن تاریخ شایسته گفتن می دانسته است.

پس این انتظار و امید را دارم كه خداوند لغزش های ناخواسته را بر من ببخشاید: ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا”.

ــ استاد ممكن است بفرمایید در برداشتهای خود از نظریات حقوقی، اصولا در میان فقهای شیعه كدام یك به دل شما بیشتر نشسته ونظریه پردازیهایش برای شما شگفت نموده است. و در بین حقوقدانهای اروپایی كدام یك شما را بیشتر به طرف خود كشانده است؟
ــ این انتخاب بسیار مشكل است، برای اینكه هر گلی یك بویی دارد و در بین فقها نیز اظهار نظرهای جالب بسیار زیادی به چشم میخورد. برای همین، اگر من بخواهم تقسیم نمایم از فقهای سلف سید مرتضی عقاید بسیار اصیلی دارد كه عمدتا مبنای عقاید پس از خودش قرار گرفته است.

از فقهای معاصر نیز صرف نظر از شیخ و صاحب جواهر كه در واقع قطب واستاد فقهای معاصر هستند، من بیشتر به عقاید سید محمد كاظم طباطبایی یزدی تمایل دارم، عمدتا به این دلیل كه ایشان با زندگی مردم و با عرف آشنایی بیشتری داشته و ملاكش رفع نیازهای انسان است، و هر چیزی كه مركزش انسان و نیازهایش باشد و منطق را به پای آنها بریزد، من با آن بیشتر موافقت و همدلی دارم.

از طرفی میرزای نائینی نیز فقیه بسیار برجسته ای است، ولی تفاوت سبك وی با سید محمد كاظم در آن است كه مرحوم طباطبایی به عرفیات اهمیت بسیار زیادی میدهد. مثلا از فتاوای مشهور اوست كه میگوید: “زن اگر در مضیقه باشد و زندگی اش عسرتآور، و قابل تحمل نباشد، میتواند تقاضای طلاق نماید”. این نظر جالب كه در حمایت از حقوق زن بیان شده، وقتی در آن زمان ابراز شد بسیار به ایشان حمله كردند، ولی نفوذ این عقیده چنان بود كه در قانون مدنی ما رخنه كرده و ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی بر اساس آن تنظیم شده است.

ــ ببخشید، قبل از اینكه به سوال بعدی بپردازم، بر پایه فرمایش شما میشود این طور استنباط كرد كه نظر شما در مورد سید مرتضی هم درست به همین امر معطوف است، چرا كه سید مرتضی نیز در متن جامعه بود. وی در زمان خلافت عباسی رئیس نقیبان بغداد بوده و عملا در دادرسی و كارهای اجتماعی شركت داشته است.
ــ در بین فقهای دوره های میانی، چند فقیه بسیار توجه مرا به خودشان جلب كرده اند: یكی از آنها شهید ثانی است كه به خاطر نثر شیوا و رسایی كه مخصوصا در كتاب مسالك الافهام به كار برده، بسیار مورد توجه است.

یكی دیگراز این فقیهان مقدس اردبیلی است كه به خاطر شجاعت و استقلال طلبی ای كه در مقابل حكومت صفویه از خودش نشان داده نیز موردی مثال زدنی است. من نوشته ای از او و شاه عباس دوم دیدم (كه به شكل نامه میان این دو رد و بدل شده بود) و ارادتم به او بسیار زیاد شد.

این نوشته در نجف در مدخل ورود به مرقد حضرت امیر (ع) وجود دارد. از قرار، مقدس اردبیلی به شاه عباس نامه ای مینویسد و در آن نامه شاه عباس را مورد خطاب قرار میدهد كه: «ای عباس! از من به تو نصیحت، این فردی كه به نزدت میفرستم به او ظلمی شده، و تو سعی كن این ظلم را برطرف كنی، تا باشد این كفاره گناهت قرار گیرد». و در جواب شاه عباس مینویسد: “حضرت آیه الله العظمی، حجه الاسلام و المسلمین، امر مباركتان اطاعت شد و رفع ظلم از آن فرد مظلوم صورت گرفت. بنده را دعا بفرمایید”.

توجه بفرمایید فقیهی كه چنین شخصیتی در مقابل چنین شاه با قدرتی دارد به مراتب ارزشش بیشتر از آن فقیهی است كه مستمری و ماهیانه از پادشاه میگیرد تا آن طوری كه مد نظرخاطر مبارك است برایش فتوا صادر نماید. مقدس اردبیلی هیچ وقت تابع شهرت نبود و هیچ گاه مقهور اندیشه سایر فقها نگردید، بلكه صاحب عقایدی ابتكاری است كه آن عقاید برای من بسیار جالب است.

من خودم هم سعی میكنم به هیچ شهرتی پایبند نباشم و شخصیتها مرا مسخ نسازد. آنچه كه فكرمیكنم درست است و حقیقت دارد، آن را بیان میكنم، ولو اینكه عقیده شاذ و نادری هم باشد. به همین دلیل عقاید تازه در نوشته های من فراوان است. من به سنت پیشینیان حركت نكردم، بلكه با روشی خاص (كه البته مورد تقلید دیگران هم بسیار قرار گرفته) به راه خودم ادامه دادم.

ــ درباره فقهای اهل تسنن هم حضرت عالی با همین مسائل مواجه شدید؟ چرا كه آنها با حكومت زمان “درگیر” بودند.
ــ از بین فقهای اهل تسنن من با مغنی (ابن قدامه) بسیار نزدیك هستم و عقایدش را مرتبا مرور میكنم، زیرا همین عقاید الهام بخش كتابهای علامه هم بوده و به روایتی، كتابهای علامه از آن اقتباس شده و گاهی اوقات بعینه میبینید كه شاید علامه چندین سطر را از ابن قدامه گرفته و فتاوای خودش را به آن افزوده است.

اگر بخواهم به حقوقدان های اروپایی بپردازم شاید بیش از همه ریپر در افكار من نفوذ كرده است. اولا به دلیل شخصیت اجتماعی اش; او در دوران تسلط آلمان ها بر فرانسه رئیس دانشكده حقوق و عضو نهضت مقاومت ملی بود و به زندان افتاد و در زندان كتابی در حقوق تجارت و حقوق دریایی (كه اكنون جزو منابع اصلی این دو رشته است) به رشته تحریردرآورد.

ریپر كتابی دارد تحت عنوان قاعده اخلاقی از تعهدات مدنی كه نشان میدهد ریشه تمام قواعد حقوق، حتی در رشته تعهدات، از اخلاق و مسیحیت ناشی میشود. كتاب دیگر ریپر نیروهای سازنده حقوق است كه در زمانه ما در رشته فلسفه حقوق در فرانسه ـ پس از آنكه حدودا ۶۰ سال از مرگ ریپرگذشته ـ كسانی كه قصد داشته باشند در فلسفه حقوق مطالعه نمایند حتما باید این كتاب را بخوانند و امتحان بدهند.

درفرانسه این خصیصه در كمتر كسی دیده میشود كه قادر باشد تا چندین سال پس از مرگش همچنان افكار و عقایدش رواج داشته باشد; چرا كه فرانسویها ـ عمدتا ـ نوآور هستند و هر صاحب فكری كه فوت میكند بلافاصله شخص دیگری با شیوه ای جدید و موثر جای او را میگیرد و دست به تالیف كتابهای جدیدتری میزند. به قول باتیفور، استاد حقوق بین الملل خصوصی، ریپر بزرگترین سیویلیست (دانشمند حقوق مدنی) نیمه اول قرن بیستم است و این مقام بسیار والایی است كه كمتر كسی به آن دست مییابد.

اما صرف نظراز عقاید و اثری كه در رویه قضایی داشته، آن چیزی كه برای من جالب است این است كه ریپر هم، مثل من، سعی كرده نظم و عدل را با هم جمع كند. او معتقد است حقوق تا ضمانت اجرایی نداشته باشد و مورد پشتیبانی درست قرار نگیرد، اسمش حقوق نیست، و در زمره اخلاق قرار خواهد گرفت. ریپر معتقد بود كه دولت در وضع قواعد آزاد و مختار نیست، بلكه خودش یك مضطری است در مقابل نیروهای اجتماعی.

بنابر این اگر ما بخواهیم بدانیم كه معنی حقوق چیست باید ریشه های این سرچشمه را از بنیان مطالعه كنیم، نه اینكه فقط به روبنا بپردازیم و قدرت دولت را ستایش كنیم. در واقع میتوان گفت كه به عقیده او (كه مورد قبول من هم هست) حقوق عبارت است از رسوب تاریخی اخلاق، و نقش اخلاق در حقوق به منزله خون در بدن است و آنچه كه ضد اخلاقی است، حتی اگر پشتوانه قوی دولتی نیز داشته باشد، دیری نمیپاید كه از بین رفته و منحل میشود.

ریپر در كتاب انحطاط حقوق میگوید: سابقا در فرانسه ما در حكم بوتیك هایی بودیم كه لباس قانونگذاری را به شكل دنیا پسندی ارائه میكرد، ولی اكنون شبیه دوزندگانی شده ایم كه كارشان كمترین كیفیتی ندارد; مجموعا در قانونگذاری ما آن دقت لازم مصروف نمیشود. (در زمان شاه، دكتر تابنده قصد داشت كه این كتابرا ترجمه كند، اما ما نعش شدند و از آن به بعد دیگر نمیدانم چه بر سر آن آمده است).

ریپر علاوه بر كتابهای خودش سرپرست و یا سر ویراستار دائره المعارف حقوق مدنی نیز بود. او میگوید: حتی در كشور لائیكی مثل فرانسه، تا زمانی كه ناقوس كلیساها در حركت است; تا زمانی كه در هر محله ای یك كلیسا وجود دارد; و تا زمانی كه همسران مان را در كلیسا عقد میكنیم، ما هرگز نمی توانیم از عقاید مذهبی و اخلاقی درامان بمانیم و كسانی كه فكر میكنند از این نداها در امان هستند، سخت در اشتباهند و به راه كج میروند.

از حقوقدانان مدنی فرانسه، من به برادران مازو بسیاراعتقاد دارم: هانری و لئون و ژان. این سه نفر، در حقیقت، خودشان را وقف فهماندن حقوق به دانشجویان كرده بودند وكتاب هایشان هم خیلی ساده است و هم خیلی عمیق. بسیاری از تئوریهایی كه آنها ارائه كرده اند، اكنون هنوز در رویه های قضایی فرانسه مورد اعتماد است.

ــ برادران مازو سمت قضایی نداشته اند؟
ــ خیر. اما اگر بخواهم از دیگر حقوقدانان معتبر فرانسه نام ببرم نباید نام ژنی را فراموش نمایم. همان كاری را كه، تقریبا در حقوق ایران من تلاش كرده ام انجام بدهم، نمیدانم موفق شده ام یا نه و چنین ادعایی هم ندارم، ژنی نسبت به حقوق اروپا نشان داد. او حقوق را از مكتب اگزژز كه مكتب تفسیر لفظی است و بیشتر به متن قانون و معانی ادبی عبارت قانونی میپردازد، نجات داد و آن را به متن جامعه كشاند. ژنی مكتب تحقیق علمی را پایه گذاری كرد و طرز تفسیر قانون را در تمام اروپا تغییر داد.

ــ به اعتقاد شما او از معنا گرایی پیروی نكرده؟
ــ نه، او معتقد است وقتی یك قاعده حقوقی باید شكل بگیرد، داده های مختلفی وجود دارد:
داده های غایی، داده های تاریخی، داده های منطقی و امثال اینها; و تلفیقی از این داده هاست كه قواعد حقوقی را به وجود می اورد. دو كتاب روش تفسیر از امور موضوعه فرانسه، تكنیك و علم در حقوق در تفسیر قواعد حقوق از وی به جا مانده كه از كتابهای بسیار اساسی در فلسفه حقوق است. من در تالیف فلسفه حقوق از این كتابها نهایت استفاده را بردم و در حقیقت از منابع اصلی و اساسی من در تالیف این كتاب محسوب میشود.

ــ این دو كتاب به زبان دیگری ترجمه نشده؟
ــ نه، من این دو كتاب را به زبان فرانسه خواندم و باید متذكر شوم كه متن آنها بسیار تخصصی و دشوار است، زیرا جمله های بسیار طولانی ای دارد و گاهی نصف صفحه، یك جمله است كه به وسیله ویرگول و علامتهای ویرایشی از هم جدا شده اند. من نمی دانم این چه سری است كه اكثر اندیشمندان سخنان خود را بسیار در پرده و لفافه و با عبارات دشوار بیان میكنند.

ــ استاد نظرتان درباره حقوقدانان ایرانی چگونه است؟
ــ حقوقدانان ایرانی از یك عیب مشترك رنج میبرند (كه البته این عیب مشترك دارای یك “دلیل تاریخی” نیز هست) وآن این است كه آنها همه چیز را در قالب قانون جستجو میكنند و برای اخلاق و عرف و انسان و خواسته های انسانی، كمترارزشی قائل هستند. به روایتی عنان آنها به دست منطق است وحتی بعضی هایشان هیچ ابائی ندارند كه بگویند منطق حقوق منطق ریاضی است.

یعنی ما متنی داریم به عنوان اصل موضوع كه با یك قیاس منطقی نتایج را باید از قانون بیرون بكشیم. در حالی كه به تصور من منطق حقوق منطق خطابی است. زیرا ما در مقام رو به رو شدن با یك دعوای پیچیده، آن چیزی كه از راه عرفان، عدالت مییابیم، مسیر حركت فكر ما را تعیین میكند و سعی میكنیم كه منطق را چنان بیاراییم كه طرف را قانع سازیم تا به آن عدالت پای بند شود. در واقع ما از نتیجه شروع میكنیم و به مقدمه میرسیم به جای اینكه از مقدمه شروع كنیم و به نتیجه برسیم .

این سالهای اخیر ـ عمدتا ـ تحقیقاتم صرف “مبارزه” با این”فكر” و “روش” شده است. من سعی كردم كه حقوق را از دایره محدود منطقی و ادبی خارج كنم و به وادی انسانیت و اخلاق بكشانم. رساله هایی كه به تازگی در دانشكده حقوق ارائه میشود (كه عمدتا تحت نظر من میگذرد) نشان میدهد كه تا اندازه ای در این راه توفیق پیدا كرده ام; هرچند اندك. یك فكر تازه برای اینكه پا بگیرد و دامنگیر شود، به سالها زمان نیاز دارد.

من فكر میكنم هر كس كه قلم به دست میگیرد و شجاعت دارد كه افكارش را به صورت مستند به جامعه عرضه كندكارش قابل ارزش است، حالا چه ما این كار را بپسندیم و یا نپسندیم. هرچه بیشتر اندیشه ها عرضه شود به همان نسبت ارتقاءاش نیز افزوده خواهد شد. ما پیوسته از كمبود كار مینالیم و نه از زیادی آن.

البته به تازگی یك “چهارشنبه بازار”ی برای كتاب ایجاد شده و همه به خودشان اجازه میدهند كه بدون اینكه مطالعه كافی داشته باشند شروع بكنند به چیز نوشتن، ولو اینكه نتیجه اسف باری هم داشته باشد. ولی باهمه این اوصاف، این تمرین هم به نظر من به جایی منجرخواهد شد كه از درون همین نوخواستگان هم چند تایی چهره برجسته ظهور كند. در هیچ وضعیتی و برای هیچ مصلحتی نباید جلوی فكر و اندیشه را گرفت.

پس از ذكر این مقدمه باید بگویم منصور السلطنه عدل از نخستین كسانی است كه در حوزه حقوق مدنی كار كرده است.او سعی كرد كه به شیوه اروپایی، مفاهیم حقوق مدنی را با زبان فارسی سلیس ارائه بدهد. الحق میتوان گفت كتابی كه منصورالسلطنه عدل نوشته و به عنوان اولین كتاب در حقوق مدنی محسوب میشود، در نوع خودش در آن زمان یك شاهكار بود. البته منصورالسلطنه به فقه كه جزو مبانی حقوق ماست، آشنایی چندانی نداشته و در نتیجه گاهی اوقات دركتابش خطاهایی به چشم میخورد.

كتاب مرحوم دكتر شایگان نیز از حیث روانی و برای استفاده دانشجو در آن زمان نعمتی محسوب میشد. دكترشایگان از نظر اجتماعی و اخلاقی و علمی و اندیشه برای ما نوعی “مدل” بود و هر وقت در جایی به سخنرانی میپرداخت (ما كه آن وقت دانشجو بودیم) با كمال میل در آن سخنرانی حاضر میشدیم. كلاس دكتر شایگان همیشه جزو شلوغترین كلاسها بود. ایشان از جمله كسانی بود كه در دوره رضاشاه برای تحصیل به اروپا رفت و در واقع “خوب” تحصیل كرد.

بعد از این دوره، كتاب مرحوم دكتر امامی، در حقیقت، فتح بابی است. چرا كه نویسندگان پیش از آن، اصالت را یا به فقه میدادند و یا به حقوق اروپایی. ولی دكتر امامی اصالت را به قانون مدنی بخشید; یعنی، برای خود قانون مدنی یك شخصیتی قائل شد. در واقع در تفسیرهایی كه از خود قانون میتوان انجام داد و در اموری كه از خود قانون میتوان استخراج كرد ایشان پیشگام و پیشكسوت هستند و برای اولین بار در حقوق مدنی ۶ جلد كتاب نوشته اند كه هنوز هم دانشجویان اقبالشان به این كتاب زیاد است.

من كتاب شرح قانون مدنی آقای حائری شاهباغ را چندان نمی پسندم. زیرا در موقع نوشتن این كتاب، در كتابخانه وزارت دادگستری حاضر بودم و میدیدم كه ایشان كتاب مسالك راگشوده و میخواند و ترجمه میكرد و یك چیزهای هم به نظرشان میرسید و مینوشت. البته ایشان صاحب معلومات بسیار خوبی بود و در نتیجه همان ذهنیتشان است كه كتاب چندان بد از آب درنیامده، اما یك كتاب علمی نیست، و عیب بزرگش این است كه مواد قانون مدنی را ماده به ماده شرح داده، و این همان متد اگزژز یا مكتب تفسیر لفظی است كه من پیشتر گفتم كه یكی از افتخارات ژنی مخالفت با این مكتب بود.

كتاب مرحوم بروجردی عبده از جهتی جالب توجه است، اما در مجموع شاید شایسته مقام علمی ایشان نباشد. ولی حسن بزرگ این كتاب آن است كه در اثر تسلط ایشان به كتابهای فقهی ترجمه بسیاری از كتب فقها را میتوان در آن دید و استفاده نمود. این كتاب به تازگی چاپ شده و من به دانشجویانم توصیه كردم كه حتما آن را خریداری نمایند و مورد استفاده قرار دهند، اما از سبك آن تقلید نكنند، زیرا ایشان فقه را مبنای اصلی قرار داده و قانون مدنی را به عنوان مثال ذكر كرده ; در حالی كه وقتی ما از حقوق صحبت میكنیم محك اصلی قانون است و این دقیقا عكس نظرات آقای حائری شاهباغ است.

از حقوقدانان باید از دكتر محمد جعفر جعفری لنگرودی یاد كنم. دكتر جعفری هم وقتی فقه را مطالعه میكند از حیث منابع واقعا غنی است. وی به كتابهایی، مخصوصا در حوزه فقه دسترسی داشته كه در دسترس كمتركسی بوده و هست. برای راه یافتن به آن منابع خواندن كتابهایش بسیار مفید است. اما به نظر من دكتر جعفری در تدوین چندان قوی نیست و به همین جهت هم بیشتر به ”فرهنگ نویسی” روی آورده، و یكی دو تا كتاب هم كه نوشته به شرح مواد پرداخته كه همان سبك اگزژز است كه من به آن بسیار انتقاد دارم. وی در جاهایی هم كه به حقوق اروپایی روی آورده و میخواسته توضیحاتی در آن باره ارائه نماید دچار خطاهای فاحشی شده، ولی در قسمت فقهی اش بسیار جالب توجه است.

كتابهای دیگر، عمدتا كتابهای ساده مقدماتی است كه صرفا برای دانشجویان ارائه میشود. مثلا قلم آقای دكترصفایی خیلی خوب است. از نظر سبكی من با كتابهای آقای دكتر شهیدی چندان موافقتی ندارم. كتاب ایشان از نظر تلقین منطق خشك حقوقی و منطق ریاضی و به كاربردن وسایل منطقی برای دانشجویان جالب است و ابتكاراتی كه من دركتاب ایشان میبینم شاید در كتابهای دیگر معاصرین كمتر دیده شود. در مجموع، من با سبك ایشان موافقت ندارم، زیرا مرحوم دكتر شهیدی برای عدالت اصلا ارزشی قائل نیست و معتقد است كه ما فقط و فقط باید قانون و منطق را اجرا كنیم.
ما هم به منطق احتیاج داریم، منتها آن را به عنوان ابزار به كارمیبریم. پس برای اینكه ابزار را بشناسیم آن آینه خوبی است.

كتاب مختصر قانون مدنی دكتر موحد را هنوز به طور كامل نخوانده ام، اما همین قدری را كه خوانده ام فهمیدم كه میتواند برای دانشجویان كتاب مفیدی باشد. این كتاب كتابی ساده است، اما كافی نیست. شاید برای دوره های كمتر از لیسانس و یا برای استفاده عموم كتاب مطلوبی باشد.

همان طور كه پیشتر عرض كردم تمام كسانی كه دست به قلم میبرند صاحب “جرات بودن” هستند و كار همه شان قابل تقدیر است. اما باید عرض كنم كه سبك من با سبك تمام این آقایان تفاوت دارد.

سبك من شیوه خاصی است كه به انسان و اخلاق و عرفان بیشتر نزدیك است تا به منطق خشك حقوقی. در جاهایی كه من نیت داشتم كار فقهی انجام دهم كاملا كار فقهی و اصولی كردم، اما پیوسته اعتراف میكنم كه این كارها به عنوان ابزاری مطرح بوده صرفا برای رسیدن به عدالت، نه اینكه من عنانم را به دست قواعد حقوقی و منطق بسپارم.

آن دردی كه من در خودم احساس میكنم در دیگران كمتر دیده ام. هدف من این است كه هر گامی كه در زندگی بر می دارم ستیزی باشد با ظلم و گامی به سوی عدالت.

ــ استاد با آنكه پرسشهای دیگری هم هست كه میبایست مطرح میشد، ولی بیش از این وقتتان را نمیگیرم، از شما سپاسگزارم.
ــ من هم سپاسگزارم.

 

استاد دکتر ناصر کاتوزیان ( قسمت اول)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

 

katoozyan

ــ محمد حسین ساكت: جناب استاد لطفا برای شروع كمی ازشرح حالتان برای ما بفرمایید.
ــ دكتر ناصر كاتوزیان: در دوم اردیبهشت ماه ۱۳۱۰ در تهران به دنیا آمدم. محله زندگی ما خیابان ری، كوچه دردار بود. در خانه ای متولد شدم كه، متاسفانه، آن را خراب كرده اند.كودكی من نیز تقریبا مثل كودكی دیگران گذشت و چیز قابل ذكری به خاطرم نمی آید كه به عنوان شاخصه آن دوران عنوان كنم.

برای تحصیل به دبستان اقبال میرفتم; انتهای خیابان آبشار در محله دروازه دولاب (این دبستان هنوز هم بر جای خودش باقی است). اگر بخواهم خاطره ای از آن ایام ذكر كنم باید بگویم كه در محله ما جوان ها دوست داشتند هرچه بیشتر ابراز قدرت نمایند و حریف بطلبند و غالبا با همدیگر دعوا میكردند و قهرا من هم از كتك خوردنها بی نصیب نمی ماندم!

جو و فضای غالب این محیط موجب شد كه من در یكی از تابستانها با سماجت تمام به ورزش بپردازم. این روحیه ورزشكاری، هنوز هم در من باقی مانده است. به مرور این فكر به ذهنم چیره شد كه اگر بخواهم سالم زندگی كنم باید “قوی” باشم.

استادم، مرحوم سنگلجی، میگفت: برای انسان یك سانتی متر شاخ بهتر از سه متر دم است! و من در طول زندگی این گفته طنز مرحوم سنگلجی را كاملا احساس كردم و به این نتیجه رسیدم كه آدمیزاد در هر محیطی كه زندگی میكند باید قوی باشد، حالا اگر در محیط دانشمندان قرار گرفت باید سلطه خودش را از نظر عقلی و علمی ثابت نماید و اگر در محیط اشخاصی كه اهل دعوا و نزاع هستند قرار بگیرد باید بتواند خود را در آن جمع حفظ كند. غریزه صیانت نفس چیزی استكه هرگز نمیتوان آن را انكار كرد.

وقتی در دوره دبیرستان (دبیرستان علمیه) درسمیخواندم دروس فیزیك و ریاضی من قوی تر از دیگر درسها بود. به طوری كه یك بار در مسابقه جبر دبیرستانهای تهران من نفر اول شدم. چند بار نیز مسائلی را كه در هندسه به مسابقه گذاشته میشد، حل كردم. تا كلاس پنجم را در رشته علمیخواندم اما، به پیشنهاد مرحوم حاج عظیمی ـ كه بعدها رئیس تربیت بدنی شد ـ ششم را در رشته ادبی خواندم.

در دوران تحصیل در دبیرستان هم رئیس انجمن ورزش بودم و هم رئیس انجمن موسیقی. آن سال در رشته ادبی نیز شاگرد اول شدم و مدال درجه دوم علمی را به همین مناسبت به من دادند (۱۳۲۷). البته باید بگویم كه در موسیقی، من ساز به خصوصی نمیزدم، اما به ردیف های ایرانی تسلط داشتم و آنها را میشناختم. اما برخی از همكلاسی های من هم اكنون در موسیقی اشخاص سرشناسی هستند: مثلا مهندس همایون خرم عضو انجمنی بود كه من سرپرست آن بودم و ایرج در آنجا خواننده، و ناصر ملك مطیعی كاراكتر، و دكتر بهمن نیاكان نوازنده ویلن هم عضو این انجمن بود.

در مجموع در دبیرستان علمیه فعالیتهای خارج از برنامه باعث جلب توجه معلمین و مدیر مدرسه میشد. از همین رو اصرار كردند كه من در همان دبیرستان بمانم و رشته ادبی بخوانم. در اینجا لازم میدانم از معلم عارف خودم مرحوم میرافضلی كه به مثنوی بسیار علاقه داشت و درس عربی را به صورت تجزیه و تركیب نهج البلاغه برای ما میگفت، یاد كنم.

ایشان وقتی وارد كلاس میشد دو بیت از مثنوی را با صدای شكسته و لرزان میخواند و بچه ها بی نهایت برای این پیرمرد احترام قائل بودند و مطلقا در كلاسش لودگی و شیطنت نمیكردند. بی گمان اولین جرقه های عرفان و فلسفه توسط ایشان در ذهن و ضمیر من روشن شد. مرحوم میرافضلی قطعه ای از نهج البلاغه را سر كلاس مینوشت و بعد آن را معنی و تجزیه و تركیب میكرد و صرف و نحو را به این طریق به ما میآموخت.

پدرم اصرار داشت كه من وارد دانشكده حقوق شوم و رشته علوم سیاسی بخوانم و در وزارت خارجه مشغول به كارشوم. من هم بر اثر همین تمایل او وارد دانشكده حقوق شدم، اما دانشجوی سال دوم بودم كه، متاسفانه، پدرم فوت كرد. آن روزها در وزارت خارجه كسانی را كه آشنا یا قوم و خویشی در آنجا داشتند می پذیرفتند و غالبا ورود افراد متفرقه ـ حالا هر چه قدر هم كه لیاقت و شایستگی داشته باشند ـ دشوار بود. از همینرو، تصمیم گرفتم كه به رشته قضایی بروم.

در رشته قضایی چون مغزم به ریاضیات و استدلال بیشتر توجه داشت تا به مسائلی كه میباید “حفظ میشد”، توفیق بیشتری پیداكردم و در دانشكده حقوق دوباره صاحب رتبه اول شدم. در همین زمان قرار شد كه محصلین برتر ایرانی را برای ادامه تحصیل به خارج بفرستند (۱۳۳۰). در آن دوران، مرحوم دكترمصدق به عنوان نخست وزیری بسیار محبوب كه در دل غالب مردم و عمدتا جوان ها جای خاصی داشت، بر سر كار بود و شاه هم با مصدق سر ستیز داشت.

روزی كه قرار بود شاه به من مدال درجه یك علمی بدهد، به عنوان اعتراض به رفتار شاه نسبت به مصدق، در آن جلسه اهدای مدال حاضر نشدم، و همین باعث شد كه بورس تحصیلی را حذف نمایند و من از تحصیل در خارج محروم شوم.

در دوره لیسانس، كشش فوق العاده ای به فرهنگ اسلامی پیدا كردم، به طوری كه ورقه امتحانی اصول مرا كه مرحوم استاد محمود شهابی ملاحظه كرد، از این كه دانشجویی از تمام كتب فقها و اصولیین شاهد و مثال می اورد و ادله و براهین برای اثبات موضوع ذكر میكند، بسیار متعجب شد. پس از آن، ورقه مرا مهر و موم كردند و گفتند كه آن را به قم می فرستیم تا آقایان مراجع و طلاب ببینند كه ما در دانشكده حقوق چه جور دانشجویانی داریم.

ــ از استادانی كه در دانشگاه بر شما اثر علمی و اخلاقی داشتند، شمه ای بفرمایید؟
ــ از جمله استادانی كه در دانشكده حقوق تاثیر بسزایی بر من داشتند میباید در درجه اول از مرحوم استاد محمد سنگلجی یاد كنم. ایشان به نوعی هم ذوق فقهی را در من بیدار نمودند و هم ذوق عرفانی را. من هم در درسهای مثنوی و هم در دیگر درسهای ایشان در خارج از كلاس حاضر میشدم و استفاده میكردم. به ویژه منش عرفانی و بی پیرایه ای كه ایشان داشت در من ذوقی اخلاقی ایجاد كرد.

همه جوانها آرزوهایی در سر دارند، مثلا عده ای دوست دارند كه ثروتمند بشوند، و بعضی دلشان میخواهد كه قدرتمند بشوند، ولی من بر اثر تشویق مرحوم سنگلجی و سایراستادانم، این آرزو در دلم بود كه یك “نویسنده” بشوم، و دررشته ای كه كار میكنم ابتكاری داشته باشم. این داعیه پیوسته در وجود من بوده و هست.

به همین جهت پس از این كه لیسانسم را گرفتم به فاصله كوتاهی شروع كردم به نوشتن. ازتاریخی كه از تحصیل فارغ شدم، یعنی از سال ۱۳۳۱ تا تاریخ شروع به نوشتن رساله وصیت، شاید یك یا دو ماه بیشتر طول نكشید.

مرحوم دكتر سیدحسن امامی، دیگر استادی بود كه بسیار بر من تاثیر گذاشت. بلند نظری و دیده باز ایشان از جمله صفات پسندیده ای بود كه بسیار به چشم می امد و جلب نظرمیكرد. دكتر امامی قانون مدنی را از روی كتاب منصور السلطنه عدل میخواند و برای ما توضیح میداد و مطالبی را نیزخودش بر مواد آن كتاب اضافه میكرد و به ما درس میگفت.

نه تنها نحوه درس دادن ایشان بسیار جالب بود، بلكه عمیقا دلسوز دانشجویان در همه امور نیز بود. چرا كه دائم در راهرو با دانشجویان صحبت میكردند و به درد دل آنها گوش فرا میدادند و در صدد رفع مشكل و مساله برمی آمدند. همه این خصوصیات برای جوانی نوخاسته “الگو” بود. من توان یك استاد را در حل مشكلات اجتماعی دانشجویان ندارم. ولی پیوسته در جستجوی آنم كه “محققی” را در گوشه ای پیدا كنم و تشویق نمایم تا روشنتر و راحت تر به راه تحقیق ادامه دهد، زیرا می دیدم كه تشویق مرحوم سنگلجی و مرحوم امامی و سایراستادان در ما بسیار موثر واقع میشد.

در مورد مرحوم استاد شهابی باید بگویم كه ایشان به واقع ”مجسمه تقوا و علم” بود. اما سایر استادان تاثیر چندانی بر من و دیگر دانشجویان نداشتند. مثلا دكتر مصباحزاده (رئیس روزنامه كیهان) استاد حقوق جزائی ما بود كه ما شاید در طول سال حدود دو یا سه بار ایشان را دیدیم و آن دو سه بار هم با عجله و شكسته بسته چیزهایی گفت و رفت.

البته قصد من بدگویی از ایشان نیست، بلكه میخواهم بگویم كه همان طوریكه مرحوم سنگلجی و امامی و شهابی تمام وقت و تماما در خدمت دانشجو بودند و بسیار هم بر دانشجویان تاثیر داشتند، در مقابل بودند كسانی كه دانشجو كمترین تاثیری نمی توانست از آنها بگیرد.

ــ درباره برداشت خود از وضع حقوق ایران توضیح بیشتری بفرمایید.
ــ از همان دوران دانشجویی دریافته بودم كه “حقوق” در كشور ما وضعی قابل انتقاد دارد، هم از حیث صورت و هم ازحیث سیرت. از حیث صورت دارای این عیب بود كه تمام نوشته های حقوقی ما مملو بود از عبارات قلمبه آمیخته با الفاظ عربی آب نكشیده كه اشخاص عادی از آن هیچ سر در نمی آورد. البته، مرحوم دكتر امامی تا اندازه ای این ساده نویسی را در حقوق ما مرسوم ساخت.

ولی من تصمیم گرفتم كه تا حدود زیادی ادبیات را در نوشته های حقوقی دخالت بدهم. زیرا معتقدم هیچ دلیلی وجود ندارد كه چون ما حقوقدان هستیم نباید هیچ ظرافتی در شیوه بیان خود داشته باشیم، و یا طوری بنویسیم كه چند غلط دستوری و چندین لغت و عبارت عربی هم توی آن گنجانده شده باشد و در مجموع نثر حقوقی ما طوری نوشته شود كه دیگران قادر به فهم آن نباشند. چه بهتر كه ما هم از ضرب المثلهای فارسی استفاده كنیم و از شعر فارسی شاهد بیاوریم و مطالبی را كه مطرح میسازیم، بیشتر جنبه انسانی داشته باشد تا بلاغتهای متروك و مطرود.

مقارن همان ایام، همپای عرفانی كه مرحوم سنگلجی در من می دمید مرا هدایت كرد تا در بند الفاظ و عبارات و منطق نباشم. سالیان دراز منطق بر انسان حكومت كرد. منطق صوری ما را به هر جا كه می خواست میبرد و حالا چرخه تاریخ عوض شده. لذا دورانی فرا رسیده كه ما باید سوار بر منطق باشیم و از منطق، كه صرفا ابزاری بیش نیست، برای كشاندن قواعد به سوی عدالت استفاده كنیم.

بدین ترتیب عشق به عدالت ـ كه بعدها من خودم را دربسیاری از مقالاتم “سرباز عدالت” نامیدم ـ در من تقویت شد. اگر كسی نوشته های مرا در دورانی كه وارد دادگستری شدم با سالهای اخیر مقایسه كند، در مییابد كه چه اندازه تفاوت دارد.

من در آن روز كسی بودم كه میخواستم تنها به قانون احترام بگذارم و اراده قانون گذار را اجرا نمایم، ولی امروز بیشتر در صدد آن هستم كه از قانون به عنوان «ابزاری» برای رسیدن به عدالت استفاده نمایم. این تغییر جهت و تغییر فكر در نوشته های من كاملا محسوس است. به همین دلیل سبك وشیوه جدیدی را، هم در ارائه مطالب و هم در ماهیت آنها انتخاب كردم كه مورد استقبال دانشجویان قرار گرفت، هر چند كه ابتدا با مخالفت های شدیدی مواجه شدم.

بعضی از سنت گرایان افراطی فكر میكردند كه قصد دارم نظام حقوقی را برهم بزنم یا این كه تصور میكردند كه چون تسلط كافی بر فقه و اصول و منطق ندارم، لاجرم مثل نقاشان مدرنی كه نقاشیكلاسیك بلد نیستند و عاجز از كشیدن حتی ساده ترین پرتره ها هستند، و پس از كشیدن خطوط درهم و گیجكننده اسم آن را نقاشی میگذارند، من هم دارم یك چیزی درست میكنم و اسمش را حقوق می گذارم.

بعدها، هم فكر من پخته تر شد وهم ذهن ها آماده برای پذیرش این روش گردید; روشی كه اكنون در دنیا مرسوم است. این واكنش مخالف ثمره تاریخ تدوین نظام حقوقی در كشور ماست: ما در واقع فرزند دو نظام حقوقی هستیم: یكی حقوق اسلامی است. طبعا فقیه اسلامی وقتی به استنباط از قانون می پردازد، در واقع میكوشد تا حكم خدا را به دست آورد. پس طبیعی است كه بسیار با احتیاط عمل كند و پا را از دایره منطق بیرون نگذارد و هیچ ابتكار و بدعتی بر خود مجاز نداند.

نظام دیگری كه در شیوه نگرش ما به قانون اثر گذارده حقوق فرانسه است. در حقوق فرانسه نیز چون تحصیل كرده های فرانسوی عمدتا استادان دانشكده های حقوق بودند، آنها نیز نسبت به قانون ناپلئون همین اعتبار را قائل بودند و فكر میكردند كه این قانون، شاهكار فكری انسان است و حتی آن را مبداء تاریخ فرض میگرفتند!

طبعا این ویژگی در روحیه استادان و كسانی كه پیشگامان حقوق كشور ما بودند نضج گرفته بود كه پا را از متن قانون فراتر نگذاریم و فقط به “عبارات” قانون توجه بكنیم و نظر قانون گذار را مورد توجه قرار دهیم. رعایت خواسته های انسان و شرافت و حیثیت و منابع تمدن و اخلاق به مجری قانون ارتباط ندارد، و جزء سیاست قانونگذاری است. قانونگذار میباید دستور بدهد و ما اطاعت كنیم.

ولی در نوشته های امروزین حقوق، آنچه كه باید “مركز” قرار بگیرد “انسان” و خواسته ها و آرمانها و تاریخ و اخلاق و نیازهایش است، و مسائل دیگر، صرفا جنبه فرعی دارد و اصل “انسان” است. من معتقدم كه فلسفه حقوق دارای دو وظیفه و ندای مختلف است: ندای نخست به كسانی است كه ابتدایی (توده مردم) هستند و ناگزیر باید از قانون اطاعت كنند، زیرا اگر نظمی وجود نداشته باشد قانونی هم وجود نخواهد داشت و اركان جامعه و مناسبات اجتماعی بر هم خواهد خورد. ولی، ندای دیگر معطوف به خاصان است. مبنی بر این كه انسانیت را قربانی قانون نكنید. شما به عنوان انسان اندیشمند، در اجرای قانون نقش دارید، سعی كنید آن را به عنوان یك “وسیله”، بیش از پیش، به طرف “عدالت” هدایت كنید.

این فلسفه پیوسته در ذهن من قوام میگرفت و پخته میشد و مرا مصمم میساخت كه مثل سایرین بی هدف نمانم و عنان فكر را فقط به دست منطق صوری نسپارم كه به وسیله قیاس یا استقراء هرچه كه از قانون استنباط كردم، بدون چون و چرا و كمترین دخالتی، آن را به عنوان قانون یا فتوا و نظر ابراز كنم. همان طوری كه یك پزشك یا فیزیكدان برای رسیدن به هدف خود از داده ها و قوانینی كه در طبیعت وجود دارد (و نمیتواند آنها را تغییر بدهد) استفاده میكند، ولی آنها را طوری با هم تركیب میكند كه به آن هدف اصلی منتهی میشود.

ما هم در زمینه مسائل حقوقی میتوانیم با اتكا به این روش، همین راه را ادامه دهیم. ما از قوانین تخلف نمیكنیم، از داده های قانون استفاده میكنیم، ولی در تركیب منطقی این داده ها سعی میكنیم كه آن را به سوی عدالت رهبری كنیم و در نهایت به قاعده ای كه عادلانه است، دست یابیم.
همچنین، در جایی كه بر سر دو راهی قرار می گیریم، و در بیشتر موارد هم این طور است، به سویی برویم كه ما را، بیش از پیش، به طرف عدالت هدایت كند.

مبدا این فكر از همان ایام دانشكده حقوق و تعارضی كه بین فلسفه و عرفان و حقوق مشاهده میكردم درذهن من ریشه گرفت و به مرور پخته شد و به یك نظریه منسجمی انجامید.

ــ این عدالتی كه مد نظر شما بود عدالت حقوقی بود یا عدالت عمومی؟
ــ من آن را عدالت حقوقی مینامم. چرا كه عدالتی كه حقوقدان به آن اعتقاد دارد غیر از عدالتی است كه فیلسوف و یا جامعه شناس به آن معتقد است. عدالتی كه حقوقدان به آن استناد مینماید، نمیتواند از دایره نظام حقوقی خارج شود. منتها، همان طوری كه پیشتر عرض كردم، اطاعت از حقوق گاه به صورت “خشك” اجرای قانون و منطق حقوق جلوه گری میكند، و در زمانی دیگر منطق و قانون مثل ابزار در اختیار مفسر قرار میگیرد تا از آن معجونی بسازد كه آن معجون بتواند راهوار رسیدن به عدالت باشد. این دو نوع طرز فكر با یكدیگركاملا تفاوت دارد.

ما اگر دغدغه اجرای عدالت داشته باشیم وقتی با متنی مواجه میشویم، فكرمان متوجه آن عدالت میشود (یعنی عدالت جهت حركت فكر ما را مثل عقربه ساعت تنظیم میكند) و سعی میكنیم با تركیب قوانین، مركب راهواری برای پیمودن این راه استفاده كنیم. ولی در صورتی می توانیم به عدالت استناد كنیم كه موفق باشیم; یعنی قادر باشیم با یك تركیب منطقی آن را به نظام حقوقی منسوب نماییم.

ما حق نداریم كه از آن چارچوب حقوقی خارج شویم. وانگهی ذهن ما، اصولا، تربیت شده آن نظام است و قادر نیست كه از آن چارچوبه خارج شود. این تلفیق تمهیدی است برای جمع بین نظم و عدل. همانطور كه پیشتر عرض كردم، من از جوانی داعیه های بزرگ داشتم و در اینجا هم این داعیه را دارم كه هم نظم را رعایت كنم و هم عدل را.

نظم را به این اعتبار كه از نظام حقوقی خارج نشوم. یعنی قاضی آزاد نباشدكه به نام عدالت هركاری كه دلش خواست انجام دهد، ولی، درعین حال هم، بی توجه به عدالت نباشد. حركت فكر را عدالت تنظیم كند ولی شیوه استدلال را منطق.

ــ به نظر شما اگر عدالت قضایی به طور كامل انجام شود عدالت عمومی نیز در گستره اجتماع انسانی محقق خواهد شد؟
ــ البته این دو مقوله (عدالت قضایی و عدالت عمومی) جدای از هم نیستند. اگر جامعه ای شیرازه اش بر پایه عدالت باشد (همان طوری كه بسیاری از فیلسوفان حقوقی معاصر اعتقاد دارند) عدالت عمومی گسترش می یابد و عدالت قضایی را نیز در پی خواهد آورد.

ولی در این كه ما از جامعه شروع كنیم یا از قضاوت، این بحث بسیار حساسی است شبیه اصلاح جامعه كه باید از دولت شروع كرد یا از ملت. این دو مقوله، عمیقا به هم مرتبط است و هرگز از هم گسستنی نیست. ولی تا آنجایی كه به كار ما، به عنوان حقوقدان و نه یك عالم اجتماعی، ارتباط دارد در این كه عدالت قضایی یكی از اركان عدالت اجتماعی است هیچ تردیدی وجود ندارد. اگر من اعتماد نداشته باشم وقتی كه به دادگاه میروم چه رای میگیرم; اگر من اعتماد نداشته باشمكه قاضی به عنوان عنصری بی طرف و والا و دلسوز در كار من دخالت میكند، دیگر عدالتی در جامعه باقی نمی ماند. پس، ملاحظه میفرمایید كه اینها سلسله وار به یكدیگر مرتبط اند.

به همین جهت اشخاصی كه در علوم اجتماعی مشغول فعالیت هستند هر كدام در آن قسمتی كه تخصص دارند باید سعی بكنند كه عدالت اجتماعی را رعایت بكنند. آن كسی كه درحوزه اقتصاد مشغول فعالیت است، طبعا به عدالت اقتصادی بیشتر توجه دارد و آن كسی كه در حوزه حقوق كار میكند الزام به عدالت قضایی توجه بیشتری دارد. و كسی كه به فلسفه میپردازد خواه ناخواه عدالت محض یا عدالت تئوریك را بیشتر مد نظر قرار میدهد. طبعا یك نفر قادر نیست به همه این رشته ها و امور بپردازد.

به هر حال من این عدالت را عدالت قضایی میدانم ومجموعه آرایی را هم كه در زمان قضاوتم داشتم و به چاپ رسانده ام، عدالت قضایی نامیده ام. یعنی آمیزه ای از عدالت و قانون كه در نظام حقوقی پرورده شده و به صورت محسوس با حقوق اشخاص ارتباط پیدا كرده است.

ــ استاد بفرمایید چگونه شد كه به دادگستری و پس از آن به دانشگاه آمدید؟
ــ از دانشكده حقوق كه فارغ التحصیل شدم، مثل هرجوان دیگری، در جستجوی كار بودم. در همان اثناء، رادیو اعلام كرده بود كه به تعدادی گوینده نیاز دارد. بنده با آن كه هیچ علاقه ای به این كار نداشتم، علی رغم میلم، در آن آزمون شركت كردم. نكته جالب توجه آن است كه با این كه من اهل تهران هستم و رقیب دیگرم ـ كه همكلاس من نیز بود ـ اهل نائین بود و با هم در این آزمون شركت كردیم، مرا به عنوان اینكه “لهجه” دارم از گویندگی محروم كردند و دوستم را به عنوان گوینده انتخاب كردند! و من اولین تیغ تبعیض را همان وقت برگردنم احساس كردم; این از جمله تجربه هایی است كه آدم در دل اجتماع كسب خواهد كرد.

از آنجایی كه رساله ام در “ضمان” بود و مرحوم سنگلجی نیز بر آن تقریظی نوشته بود كه من بسیار به آن میبالیدم، به اضافه اولین مقاله ای هم كه نوشته بودم و در مجله كانون وكلا چاپ شد مقاله ای پیرامون “اثر عقد ضمان” بود كه به طور مسلسل در ده شماره به چاپ رسید، ناچار به استخدام بانك رهنی تن در دادم.

ابتدا رئیس بانك مرا در شعبه ضمانت نامه مشغول به كاركرد و معتقد بود كه شعبه ضمانت نامه بانك بسیار ناقص است ومن باید برای اصلاح این نواقص در آن شعبه شروع به فعالیت نمایم. در آن شعبه چند دیپلمه كار میكردند و از آمدن من به شعبه بسیار هراسناك شدند و پیش خودشان فكر كردند كه من آمده ام كه رئیس شعبه ضمانت نامه شوم و آنها هم زیر دست من مشغول به كار شوند. پس، برای فراری دادن من و پیشگیری ازاین واقعه، در همان ابتدای كار تمام دفاتر كهنه و عقب افتاده شان را روی میز من گذاشتند و گفتند شما باید تمام این حسابها را جمع كنید.

ذهن من نیز چندین سال متوجه مسائل اجتماعی و حقوقی شده بود و از ریاضی فاصله محسوسی گرفته بود. وقتی از ستون بالا شروع میكردم به جمع بستن، ناگهان تلفن زنگ میزد و كل حسابها از دستم در میرفت و من مكرر در مكرر همین طور به این حسابرسی ها ادامه میدادم ـ البته به هیچ نتیجه ای و جمع كل مطلوبی هم نرسیده بودم. مدتی به این كار پرداختم و دیدم من برای این كار ساخته نشده ام. به ناچار پیش رئیس بانك رفتم و گفتم كه من معذرت میخواهم و نمیتوانم چنین كاری را انجام دهم. ایشان گفتند كه ما شما را بسته به تخصص تان در شعبه ضمانت نامه گذاشته ایم. من هم پاسخ دادم كه اگر ضمانت نامه معنایش این است كه یك ستون عدد را از صبح تا بعد از ظهر جمع كنم، این كار من نیست. بنده را معاف بفرمایید.

در آن زمان مرحوم لطفی وزیر دادگستری دكتر مصدق دادگستری را منحل كرده بود. به همین جهت برای استخدام مدتها صبر كردم و خیلی تردید داشتم كه به قضاوت بپردازم و یا به وكالت. وكالت حرفه پدرم بود و در مجموع خیر چندانی هم از این حرفه ندیده بود. زیرا در محاكمه ای كه بر علیه رضا شاه تشكیل شده بود ایشان به همراه چند نفر دیگر ازپرونده ای دفاع كردند و رضاشاه بسیار عصبانی شده بود و به همین جهت به دكتر متین دفتری دستور داده بود تا پدرم را ممنوع الوكاله نماید. در اواخر عمر ایشان به كار سردفتری میپرداخت. البته به محضر نمیرفت، بلكه در كارهای مربوط به محضر با ایشان مشاوره صورت میگرفت.

وقتی دادگستری نوین تشكیل شد من به آن سازمان رجوع كردم، اما با معذوریت شرایط سنی مواجه شدم. زیرا سن استخدام ۲۵ سال بود و من جوانی ۲۱ ساله بودم. لذا به منگفتند كه شما یا باید به نظام وظیفه بروید یا اینكه صبر كنید تا سنتان به ۲۵ سال برسد. من چون كفیل مادر و برادر و خواهرم شده بودم، نمیتوانستم به نظام وظیفه بروم، از این رو، مجبورشدم دادخواست بدهم به دادگستری برای اصلاح شناسنامه،كه سنم را از ۲۱ سالگی به ۲۵ سالگی تغییر بدهند.

در دادگاه، در مرحله بدوی مرا محكوم كردند. در مرحله استیناف، آقای مصباح مرجان كه از قضات بسیار سرشناس بودند و بعدها مستشار دیوان عالی كشور و رئیس شعبه دیوان كشور شدند، رئیس آن دادگاه بودند و نماینده آمار هم آنجا حاضر بود و اولین ایرادی كه گرفت گفت اسناد سجلی جزو اسناد رسمی است و مفاد و مندرجاتش رسمیت دارد و شما باید در مقابل آن ادعای “جعل” بكنید و شهادت شهود در مقابل آن پذیرفته نیست (مطابق ماده ۱۳۰۹ قانون مدنی).

من در آن زمان نیز نسبتا ذهن آماده ای داشتم. پس از ایراد نماینده آمار ایستادم و گفتم كه مفاد اسناد رسمی دو گروه هستند: گروهی كه توسط مامور رسمی احراز میشوند و چون در نزد یك شاهد ممتاز واقع شدند خلاف این وقایع را نمیتوان با شهادت شهود ثابت كرد، لذا باید حتما در آن تشكیلات مخصوص ادعای جعل كرد. ولی بعضی از مطالب در سند رسمی وجود دارد كه اینها مبتنی بر اعلامات اشخاص است، یعنی نه نزد شاهد ممتازی بوده و نه ما میخواهیم نسبت دروغگویی به مامور رسمی آن بدهیم. من میگویم پدرم اشتباه كرده و سن مرا این تاریخ اعلام كرده، برای این مساله كه نباید ادعای جعل كرد.

آقای مصباح مرجان از این استدلال خیلی خوشش آمد و پس از پایان حرف هایم به من اشاره كرد كه بنشینم. پس از آن كه محاكمه تمام شد، مرا صدا كرد و گفت می دانم راست نمی گویی و سن واقعی ات ۲۱ سال است و ایناز چهره ات نیز كاملا پیدا ست، ولی تو به درد دادگستری می خوری و باید حتما وارد دادگستری بشوی. و من اكنون پس از سالیان سال آن لطف آقای مصباح مرجان را هرگز فراموش نكرده ام. به حكم ایشان شناسنامه مرا درست كردند و من به استخدام وزارت دادگستری در آمدم.

بعد از مدتها رفت و آمد و اجرای تشریفات اولیه، بالاخره تقریر نویس شعبه ۱ دادگاه استان خراسان شدم. این، درحقیقت، فرصت بسیار مناسبی برای من بود تا بتوانم ازكتابخانه حضرت رضا (ع) استفاده كنم و همپای آن به كسب تجربه ها و مهارتهای قضایی نیز بپردازم.

كتاب وصیت و منابع فقهی اش را قبل از آن كه وارد دوره دكتری بشوم و بعد آن را رساله دكتری ام قرار دهم، در همانجا تهیه كردم و خودم را وامدار آن كتابخانه میدانم. رجوع پی در پی من به آن كتابخانه موجب شده بود كه عده ای از همدوره ای هایم كه با هم، دوره كارآموزی را آنجا میگذراندیم، برای من این لطیفه را بسازند كه یك شب حضرت رضا (ع) را در خواب دیدیم و به ما گفت كه این پسر كیست كه آنقدر مزاحم من میشود و توی كتابخانه ام بست مینشیند؟! به نوعی، من مقیم آن كتابخانه شده بودم وعمیقا از این كار لذت میبردم.

دوران كارآموزی، با تمام زیروبم هایش حدود یك سال و نیم طول كشید و پس از آن به تهران آمدم و اولین پست قضایی ای هم كه احراز كردم، دادرس علی البدل دادگاه بخش اراك بود. پس از دو سال خدمت به ریاست دادگاه بخش اراك نایل آمدم (۱۳۳۴).

در سال ۱۳۳۴ دوره دكتری كه سالها منتظر آن بودیم، در دانشكده حقوق تاسیس شد. از آنجایی كه بورس رفتن به خارج را حذف كرده بودند و برای من دیگر امكان رفتن به خارج و كسب مدرك دكتری وجود نداشت، از این رو، بسیار شایق بودم تا در این دوره شركت كنم و چون شاگرد اول دانشكده بودم تنها در درس “زبان فرانسه” شركت كردم. البته، من بدون اجازه و كسب مرخصی از اراك به تهران آمدم و دركنكور دكتری شركت كردم و بعدها، پس از مدتی سرگردانی، رئیس دانشكده حقوق به وزارت دادگستری توصیه كرده بود كه مرا به تهران منتقل كنند.

در تهران، دوباره دادرس علی البدل دادگاه بخش تهران شدم و بعد به ریاست دادگاه بخش تهران رسیدم. مدت هفت هشت سالی در دادگاه بخش تهران بودم ودر روحیه ام این خصیصه وجود نداشت كه برای ارتقاء پست به وزارت دادگستری رجوع كنم. فكر میكردم بهتر است آن تلاشی را كه باید مصروف ارتقاء اداری نمایم در جهت ارتقاء علمی به كار بندم و به نتایج مطلوبتر و ماندگارتری برسم.

از همان ابتدای كار قضایی، برای حل مسائلی كه برایم پیش می امد مطالعه میكردم و به بسیاری از كتب فقهی و حقوقی رجوع میكردم تا مسائل مطرح شده را حل نمایم. سعیمیكردم تا آنجایی كه بضاعت علمی ام اجازه میدهد با مطالعه و تحقیق رای دهم و بسیار مصر بودم كه آرمانهایی را كه به آنها پای بند بودم در مرحله عمل نیز اجراء نمایم.

پس از مدتی رئیس دادگاه شعبه ۲۷ دادگاه شهرستان شدم. در دادگاه شهرستان هم مدتها كار حقوقی و تجاری میكردم; از قضا در دوره وزارت دكتر امینی، مرحوم الموتی و دكتر مبشری رئیس بازرسی كل كشور، ما را برای بازرسی به استان خراسان فرستادند. من مدتها به كمك دو نفر از دوستانم مامور رسیدگی به كار قضات استان خراسان ـ از مشهد تا بیرجند ـ شدم. در بیرجند متوجه شدم كه چه ظلمهایی خانواده علم (وزیر دربارشاه) در آنجا به مردم كرده اند. میدیدیم كه قضات دادگستری آن ناحیه همه جزو نوكران خانواده علم هستند و تا چند فرسخی، دادستان به پیشواز علم میرفت و با چه بوق و كرنایی او را مشایعت میكرد.

بسیاری از تجاوزات و قتلها را به كمك پزشكی قانونی رفع و رجوع كرده و بدون كمترین رسیدگی ای به این فجایع، اعوان و انصارشان مشغول غارت و چپاول مال و ناموس و جان مردم بودند. گزارشی كه من به دادگستری ارائه كردم موجب شد كه دادگستری بیرجند تعطیل شود; دادستان را منتظر خدمت كنند و قضات دیگر را به پای میز محاكمه بكشانند.

بعد از آن به تهران برگشتم و مستشار شعبه ۱۳ دادگاه استان تهران شدم. در دادگاه استان مشغول كار بودم كه، خوشبختانه یا بدبختانه، كابینه علم بر سر كار آمد و تصدی امور دولت را به عهده گرفت. وزیر دادگستری دولت علم، مرحوم خوشبین بود. و به خاطر آن گزارشی كه من از وضعیت دادگستری بیرجند تهیه كرده بودم در صدد انتقام جویی برآمد و با اینكه من در منصب قضاوت نشسته بودم و كسی حق نداشت كه شغل مرا عوض نماید ابلاغی صادر شد مبنی بر اینكه شعبه ۱۳ دادگاه استان (كه آخرین شعبه نیز بود) از تشكیلات دادگستری حذف شود و من هم منتظر خدمت باقی بمانم.

من نیز بی آن كه چیزی بگویم به خانه آمدم، و به دادگستری مراجعه نكردم. همان روز مرحوم سرشار وآقا سیدهاشم وكیل كه از اعضای كانون وكلا بودند با اینكه سالها بود در حوزه تهران به كسی پروانه وكالت نداده بودند وچون من قاضی بسیار خوشنامی بودم، تصمیم گرفتند كه پروانه درجه یك وكالت به من بدهند.

استقلال كانون وكلا و حمایتش از قضات خوب و واكنش آن در مقابل قضات ناشایسته از همان روز كاملا آشكار بود. اكثر وكلایی هم كه به دكتر خوشبین مراجعه میكردند یكی از اعتراضاتشان این بود كه چرا چنین قاضی ای را شما بر كنار و منتظر خدمت كردید.

به ناچار پس از مدتی دكتر خوشبین نامه ای فرستاد دال بر اینكه شما به دادگستری برگردید. اما من قبول نكردم، تا این كه رئیس دادگاه های استان و جمعی از قضات و رفقا آمدند و تقریبا به زور ما را به دادگستری برگرداندند. اما مدت چندانی از مراجعه من نگذشته بود كه از دادگاه استان به اداره حقوقی رفتم.

در آن زمان دكتر حسینی نژاد رئیس اداره حقوقی بود، و مرا با یك رتبه مقام اضافی به سمت معاون اداره حقوقی منصوب كردند. در آن زمان، شخصیت های فرهنگی نامداری در اداره حقوقی جمع آمده بودند: از جمله دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن و مرحوم دكتر مصطفی رحیمی هم رئیس بخشهایی از همین اداره حقوقی بودند. از آنجایی كه عزل من در زمان وزارت دكتر خوشبین صورت گرفته بود، ایشان به نوعی احساس شرمندگی میكرد، و پیوسته با مسوولیت های خطیری كه به من می داد سعی میكرد قدری در صدد جبران مافات برآید.

دوره دكتری من در سال ۱۳۳۸ تمام شد و در همان مقطع نیز شاگرد اول شدم و در ۱۳۳۹ نیز رساله دكتری ام (وصیت در حقوق مدنی) را گذراندم. استاد راهنمای من آقای دكتر امامی بود و استادانی كه به رساله من رسیدگی میكردند مرحوم سنگلجی و استاد عمید بودند. ناگفته نگذارم از جمله استادانیكه در دانشكده حقوق بسیار بر روحیه من تاثیر داشت مرحوم عمید بود. ایشان جلسات علمی و بحث و مشاوره ای تشكیل میداد و استادان دانشكده حقوق را دعوت میكرد، و در آن جلسه یك مساله ای را مطرح میكردند و هر كس اظهار نظر میكرد.

مرحوم عمید اظهار لطف نموده مرا نیز همیشه به آن جلسات دعوت میكرد و مسائلی كه من در آن محفل ارائه میكردم نیز بسیار مورد توجه واقع میشد. گاهی اوقات ایشان به جمع تذكر هم میداد كه ببینید این طور باید استدلال كرد. من هم بسیار خوشوقت بودم از این كه ایشان رئیس دانشكده حقوق و توجه ایشان مایه مباهاتم بود و هدف من نیز آن بود كه وارد كادر علمی دانشكده حقوق شوم. به بیان روشنتر، از قضاوت خسته شده بودم و مترصد بودم تا خودم را به دانشگاه برسانم.
پایان قسمت اول

 

صفحه 6 از 9